از صعود اورست تا سقوط انسانيت

Saturday, November 11, 2006

 

پرسش از لیلا بهرامی


پس از انتشار آخرین پست این وبلاگ "شریک زندگی!" به تاریخ 19 مهر 85 ، شاهد دو رویداد قابل توجه بودم . لیلا بهرامی (ازاعضای تیم اورست 84) ، بعد از ماه ها سکوت ، از طریق وبلاگ سرود کوهستان مواردی از برنامه اورست 84 را بیان نمود! (در اینجا) به شهادت صاحب وبلاگ ، این مطالب اواسط خرداد 85 جهت انتشار آماده بود ، اما بنا بر دلایل مطرح شده در تاریخ 30 مهر 85 انتشار یافت!
اما رویداد جالب تر اینکه در تاریخ 24 مهر 85 لیلا بهرامی در واکنش به پست "شریک زندگی" مطلبی جهت انتشار در وبلاگ سرود کوهستان آماده نمود (در اینجا) که این متن دو هفته بعد، 9 آبان 85 منتشر شد! در مورد این دو حرکت لیلا بهرامی موارد مهمتری جهت بررسی موجود است ، بنابراین از ارتباط این تاریخ های عجیب! صرف نظر میکنم! شاید در زمان مقتضی صاحب وبلاگ مذکور در این مورد رفع ابهام نمایند.

در این پست دو مطلبی را که لیلا بهرامی منتشر نموده مرور میکنم . ابتدا میپردازم به اولین مطلب وی که بیان بخشی از آخرین روزهای برنامه اورست 84 میباشد .
بسیار خوشحالم که لیلا بهرامی پس از ماه ها سکوت تصمیم گرفت مطالبی را در ارتباط با برنامه اورست 84 بیان کند . برای شروع ، چنین حرکتی برای کسی که پرورش یافته سیستم معیوب و فاسد کوهنوردی دولتیست ، بسیار حرکت شاخصی محسوب میشود! بسیار قابل توجه است که چنین فردی تصمیم میگرد با اشاره به مواردی (هرچند ناقص و مبهم) ، آرامش و موقعیت خود را به خطر انداخته ، راهنمای آیندگان و نوآموزان باشد!

بطور کلی میتوان روایت او را به سه قسمت تقسیم نمود . در قسمت اول ، او فاصله زمانی شروع صعود نهایی تا به کما رفتنش را شرح میدهد . اگر با اندیشه ای مثبت این قسمت را بخوانیم ، تنها مطلب قابل توجهی که از این بخش از نوشته های او میتوان دریافت برنامه ریزی غذایی نامناسب تیم ، عدم نوشیدن مایعات به اندازه کافی ، احتمال مسمومیت وی با گازهای حاصل از چراغ خوراکپزی ، کمبود چراغ خوراک پزی و چادر در کمپ سوم ، تجویز دارویی غلط پزشک تیم ، ایراد داشتن سیستم اکسیژن رسانی ، ادامه داشتن حالت تهوع حتی با کم کردن ارتفاع و بازگشت به کمپ2 ، وجود تنها یک سرم خوراکی در چادر پزشک تیم در کمپ دوم ، گله مندی رئیسی و شریفی از نحوه انتخاب تیم حمله و آخر اینکه شب ، بعد از به خواب رفتن دیگر چیزی به یاد ندارد تا اینکه در بیمارستان به هوش بیاید .
در این قسمت او به مواردی اشاره مینماید که برای خواننده مبهم است ، به عنوان نمونه ، داد و فریاد زدن اقبال افلاکی(سرپرست تیم حمله) و ناراحت شدنش بدلیل تمام شدن آب قمقمه ، که برای خواننده ای چون من غیرقابل درک است! ، منظور لیلا بهرامی از بیان این مطلب چیست؟ اگر منظور خاصی ندارد چرا به آن اشاره نموده و اگر نکته مهمی وجود دارد چرا صریح و ساده منظور خود را ننوشته است؟ یکی دیگر از موارد مبهم این قسمت جمله زیر است :

"... دكتر به چادر ما آمد وگفت: شما با آقاي قيچي ساز برمي گرديد پائين و بعد قيچي ساز بالا خواهد آمد! گفتم : چرا قيچي ساز؟! گفت: من مسئوليت فني را قبول نمي كنم. چيزي نگفتم و دكتر رفت ... "

وقتی پزشک تیم میگوید : " ... من مسئوليت فني را قبول نمي كنم. ... " مبهم است که چه کسی از پزشک تیم خواسته یا انتظار داشته تا لیلا بهرامی را تا پایین همراهی نماید؟ اگر کسی چنین درخواست و یا انتظاری نداشته ،بنابراین چه لزومی دارد که پزشک تیم بگوید : " ... من مسئوليت فني را قبول نمي كنم. ... " (!)

قسمت دوم مربوط به زمانی است که لیلا در کما میباشد . به عبارت دیگر ، قسمت دوم از روایت لیلا بهرامی مجموعه مطالبی است که از دیگر نفرات تیم نقل قول میکند که بهتر بود با استناد به نام هرکس ، گفته او را مینوشت .
و قسمت آخر از این نوشته ، اشاره به مواردی است که به ترتیب ابهامات موجود را بررسی مینمایم :
در بند اول چنین میگوید :

" ... بعد از اين حادثه در تاريخ 11/7/84 جلسه اي را به همراه كادر سرپرستي و كميته پزشكي در فدراسيون داشتيم . قصد من از درخواست اين جلسه بررسي فراز نشيب هاي برنامه بود و پيشگيري از بروز چنين حوادثي در آينده . ولي متاسفانه فضاي جلسه به هيچ عنوان مطلوب نبود و احساس كردم آقايان از ترس اينكه من چيزي بگويم شمشير را از رو بسته و منتظر شنيدن كلامي بودند . من كه شرايط را به خوبي متوجه بودم صرفاً شنوده شدم و همه حرف ها را نزده باقي گذاشتم ... "

منظور از کادر سرپرستی چیست ؟ کادر سرپرستی فدراسیون کوهنوردی یا کادر سرپرستی تیم اعزامی به اورست ؟ از این کادر سرپرستی چه کسانی حضور داشتند؟ آیا کسی غایب بود؟ و اگر کسی غایب بود به دلیل مشغله و گرفتاری حضور نداشت یا اینکه به نشان اعتراض حضور نیافته بود؟

در بند دوم میگوید :
" ... در سمينار كميته پزشكي فدراسيون كه در شمال برگزار شده بود شنيدم كه دكتر گودرزي اظهار داشته: من مجبور بودم تيم را همرا هي كنم و ايشان را به پزشكان در كمپ2 سپردم... "

این مطلب را از قول چه کسی نقل میکند؟

همچنین در بند سوم نیز مشخص نیست مطلب از چه کسی نقل قول شده است :
" ... جناب رضا زارعي در جلسه اي كه در باشگاه دماوند برگزار شد اظهار داشته اند كه پزشكان معده مرا شستشو داده اند!! ... "

در بند چهارم دخالت آشکار سرپرست تیم (صادق آقاجانی) در امور پزشکی مشاهده میشود :

"... زمانيكه به كمپ اصلي رسيديم براي صعود ‌آماده مي شديم سرپرست تيم كليه خانم ها را به خوردن قرص براي جلوگيري از بوجود آمدن وضعيت هاي خاص بانوان مجبور كردند و عليرغم توضيحات داده شده مصر بودند كه همگي قرص ها را استفاده كنند!... "


و اما بند پنجم و ششم !

" ... 5- بسياري از افراد گمان مي برند كه من از شرايطي كه داشتم سوء استفاده كرده و همه چيز را به نفع خودم پيش مي بردم در حالي كه من هميشه سعي مي كنم كارِ درست را انجام دهم و عليرغم اينكه مي شنيدم مشكلاتي در فدراسيون وجود دارد چون به كار خود من مربوط نمي شد، فعاليتم را ادامه دادم. اين امر تا حدي بود كه زماني كه من براي فوق ليسانس اقدام كردم نه انجمن كوهنوردي بانوان به من نامه داد و نه فدراسيون كوهنوردي! بلكه من با حكم قهرماني صعود به قله ي مراپيك6 و راهنمايي جناب توكلي مسئول روابط عمومي تربيت بدني دانشگاه آزاد در آن زمان و حمايت هاي جناب دكتر قديمي موفق به ثبت نام شدم و هيچ سفارشي در كار نبود. در گرفتن مدرك مربيگري درجه 2 هم صرفاً بدليل اخذ مدرك كارشناسي ارشد بطور طبيعي اين حق را داشتم كه مدرك 2 را بگيرم فقط چون در فدراسيون كار مي كردم سريعتر مراحل اداري را خود طي كرد
6- در خصوص مربيگري تيم سنگنوردي هم فدراسيون بدليل نداشتن مربي مرا به عنوان سر مربي قرار دادند و من هم با توجه به شرايط جسمي خاص آن دوران كه در حد برگزار كردن كلاس كارآموزي كوهپيمايي هم نبودبا توجه به درخواست فدراسيون و اينكه فكر كردم شايد از نظر روحي به من كمك كند تا خود را پيدا كنم بر اساس شرايطي قبول كردم كه خوشبختانه آنچه عايد من شد به قدري ارزشمند است كه هيچ گاه از كار خود پشيمان نخواهم بود؛ هر چند كه هنوز دريغ از يك تومان حق الزحمه! حتي هنوز هزينه بليط از كرمان به تهران هم پرداخت نشده است! ضمن اينكه در خصوص تيم هم سعي مي كردم با كمك دو مربي تيم (خانم ها يوسفي وكاظمي) وطراحان مسير نهايت تلاش را براي تيم بكنيم ضمن اينكه پايان نامه كارشناسي ارشدم را هم در زمينه سنگنوردي انجام داده بودم بيگانه با كار نبودم.خلاصه اينكه در فدراسيون و يا حتي انجمن كوهنوردي بانوان صرفاً بدليل نياز ايشان و علاقمندي خودم كار مي كردم و نه چيز ديگر. عليرغم اينكه بنظر ميرسيد در تصميم گيري ها نقش داشته ام، ولي اينطور نبوده ونزديك به 95% مواقع از تصميم گيري ها بيخبر بوده وصرفاً در اجراي كارها نقش داشتم... "


از لیلا بهرامی چند سوال دارم :
آیا شما در برنامه اورست 84 رسما سمتی را(با عنوان سرپرست بانوان) دارا بودید ؟
آیا سرپرست تیم(صادق آقاجانی) برای شناخت خانم های حاضر در تیم و انتخاب تیم حمله از شما درخواست نمود که هر انچه از رفتار و اخلاق آنها میدانید برای او بنویسید؟ آیا شما این کار را انجام دادید؟ اگر جواب منفی است ، خدا را شکر! ، اگر جواب مثبت است فکر میکنید نوشته های شما تا چه اندازه در انتخاب افراد موثر بود؟ آیا نفرات از مطالبی که شما از آنها نوشته بودید مطلع بودند که در صورت سوئ تفاهم قادر به دفاع از خود باشند؟ آیا از همه نفرات تیم چنین درخواستی شد؟ یا اینکه این موقعیت خاص را تنها شما دارا بودید؟ قبل از ادغام ورزش بانوان با فدراسیون ها، آیا در زمانی که خانم ظریفه رحیم زاده رییس انجمن کوهنوردی بانوان بود، در برنامه های مراپیک و پومری و کلا در مواردی که باید انتخابی توسط رییسی صورت میگرفت ، آیا از شما مشابه حالت قبل چنین درخواستی شد ؟ با توجه به پاسخ هایی که خواهید داد آیا هنوز فکر میکنید در تصمیم گیری ها نقش نداشته اید؟
آیا بهتر نبود جهت رفع ابهام ، شرایط پذیرش بدون کنکور قهرمانان ورزشی ملی! در رشته تربیت بدنی دانشگاه آزاد را در یک سطر توضیح می دادید؟
آیا قانون بالاتر رفتن درجه مربیگری به ازای اخذ مدرک کارشناسی ارشد تنها در فدراسیون کوهنوردی برقرار است ؟

و آخر اینکه لیلا بهرامی نوشته است
:

" ... شرايط پزشك مربوطه در شهر عليرغم اينكه جناب شعاعي نيز همراه بوده اند غيرقابل توصيف است."

عجب!

شرايط پزشك مربوطه در شهر عليرغم اينكه جناب شعاعي نيز همراه بوده اند غيرقابل توصيف است یعنی چه؟! این مطلب از قول چه کسی نقل شده است؟ محمود شعاعی یا فرخنده صادق؟ مگر پزشک تیم در شهر چه کرده؟ نوشتن با چنین ابهامی آن هم وقتی که نویسنده میخواهد بی لیاقتی و بی کفایتی فردی را نشان دهد چه مفهومی خواهد داشت؟ تصور خواننده از خواندن این جملات مبهم چه خواهد بود؟ آیا خوانندگان این مطالب ، بخشی از همان ملتی نیستند که شما خود را قهرمان ملی! آنها میدانید؟ آیا اساسا خود را قهرمان ملی! میدانید؟ آیا خوانندگان و به عبارتی دیگر بخشی هرچند کوچک از این ملت حق دارند حقایق را شفاف و بدون ابهام بدانند؟ آیا هزینه صعود هایی که واسطه آن شما قهرمان ملی! شدید از جیب همین ملت تامین نمیشود که بخشی کوچک از آنها پیگیر مطالب شما هستند؟ اگر پاسخ مثبت است ، آیا خود را موظف میدانید به من ، به عنوان یکی از افراد این ملت پاسخ دهید؟


و اما مطلب دوم لیلا بهرامی که در واکنش به پست "شریک زندگی" منتشر شد دارای ابهامات بسیاری است که به ترتیب موارد مبهم را در قالب سوال طرح مینمایم .


"طي يك سال گذشته با صحبت نتوانستم امير(برادرم) را از نوشتن در باره ي مسايل مربوط به صعود اورست سال 84 منصرف كنم. تنها يك دوره ي كوتاه نوشتن مطالب خود را در وبلاگش متوقف كرد و دوباره اين كار را از سر گرفته است. او خود را محق مي داند كه مسايل اين صعود را از منظر خود بررسي و طرح كند. دليل اين كار او را نمي دانم. احتمال هم ميدهم برخي مشوق هاي بيروني او را براي آغاز و استمرار اين كار قانع كرده باشند."

اول اینکه از ابتدای ماجرا تا به امروز حدود 17 ماهی میشود! که کمی کمتر از یک سال بنا بر دلیلی بسیار مهم ننوشتم ، بنابراین در مقایسه با 17 ماه زمان کوتاهی نبود! دوم، آیا صحت دارد به دلیل پیگیری قضایی موارد مطرح شده توسط شما ، بنا بر درخواست شما – لیلا بهرامی – نوشتن را متوقف نمودم؟ اگر جواب مثبت است پیگیری قضایی ماجرا به کجا انجامید ؟ آیا اساسا پیگیری قضایی را شروع نمودید ؟ آیا من حق ندارم مسائل این صعود را از منظر خود بررسی و طرح نمایم؟ به نظر شما کدام مشوق های بیرونی من را برای آغاز و استمرار این کار قانع کرده اند؟

" من در اين ميان خود را كنار كشيده ام! ولي او همچنان در خصوص هر آنچه كه در طي برنامه رخ داده مطالبي را از ديد خود بيان و منتشر مي كند. او بسياري از مطالب كه كاملاً براي من شخصي بوده اند را بدون كسب اجازه برداشته و منتشر كرده است!"

مگر شما در مقطعی همراه و همکار من بودید که حال خود را کنار کشیدید؟ مگر شما در مقطعی همراه و همکار من بودید که با کنار کشیدن شما من کارم را متوقف کنم؟ چند مورد از بسیار مطالبی که کاملا برای شما شخصی بوده اند و من بدون اجازه برداشته و منتشر کرده ام را نام ببرید! آنچه از مستندات مکتوبی را که من در وبلاگ گذاشتم ، شامل ایمیل ها ، عکس ها و مدارک پزشکی کدامیک شخصی بوده که من بی اجازه برداشته و منتشر کرده باشم؟ آیا اساسا استفاده از لغت شخصی برای موارد مذکور مفهومی دارد؟ مگر مدعی نیستید که این برنامه ملی بود؟ چرا ملت حق ندارندعکس هایی که نشان دهنده اتفاقی مهم دریک برنامه ملی است را ببینند؟ چرا ملت حق ندارند مدارکی را که نشانه اتفاقی مهم در برنامه ملی است را ببینند؟ هنگام گرفتن جوایز و احکام قهرمانی! برنامه ملی است و موقع نشان دادن عکس ها و شرح اتفاقات ، برنامه ملی میشود خصوصی؟ بنا بر کدام قانون اخلاقی شما و دیگران مجاز به مخفی نمودن اسناد و مدارک یک افتضاح ملی! هستید؟ بنا بر کدام قانون اخلاقی کسی مجاز به افشا نمودن اسناد و مدارک یک افتضاح ملی! نیست؟ چرا شما اینقدر نگران روشن شدن حقایق هستید ؟

" ... من قبول دارم كه شرايط در آن دوران بسيار براي امير و خانواده ي من سخت بوده؛ بخصوص براي امير. چرا كه حميد مساعديان به جاي اينكه اخبار مصدوميت من را به پدرم اطلاع دهدبه دليل آشنايي مختصري كه با امير داشت او را براي اين مهم انتخاب مي كند و امير اولين فرد از خانواده است كه از حادثه مطلع مي شود. رضايت نامه و اسناد مالي ( چك ضمانت و...) همه با امضاء پدر من تكميل شده اند نه برادر من! اكنون من بايد اين اشتباه دكتر مساعديان را تحمل كنم. اشتباهي كه به سختي مي توان بر آن چشم گذاشت... "

آیا تنها اشتباه حمید مساعدیان این بود که به جای پدر ، من را مطلع نمود ؟ آیا دروغ گویی های او صحت ندارد ؟ آیا گزارش دروغ او در اجلاس ساليانه كميسيون پزشكي اتحاديه جهاني كوهنوردي که قبلا به تفضیل به آن پرداختم صحت ندارد ؟

" كاش امير مي دانست ايام زندگي انسان بسيار ارزشمند تر از آن است كه اين گونه به بطالت بگذرد. عمر ما آنقدر محدود است كه هرگز نمي توانيم فرصت هاي از دست رفته را جبران كنيم. ابتدا دكتر شهبازي، حالا فرخنده و عباس جعفري! و احتمالا فردا خود من و ... كه امير بي مهابا قضاوت مي كند و سخن مي گويد .
من و امير با هم در منزل آقاي جعفري به گفتگو نشستيم. اينك مي بينم كه برداشتها و ديدگاه هاي من و امير كاملاً با هم متفاوت هستند. 5 يا 6 ساعت بحث پيرامون مطالب مختلف را نمي توان در سر فصل هايي ناقص خلاصه كرد و به اكتفاي آن ها قضاوت! "


نظر لیلا بهرامی درباره جلال الدین شهبازی ، عباس جعفری و فرخنده صادق محترم است . هیچ اصراری بر تغییر نظرات لیلا نسبت به این افراد نیست! اما از لیلا بهرامی میپرسم ، آیا جملاتی را که از جلال الدین شهبازی در پست "جلال الدین شهبازی" و همچنین جملاتی را که از عباس جعفری و همسرش در پست "شریک زندگی! " نقل کردم صحت دارد یا نه!؟ اگر جواب منفی است بگوید دقیقا کدامیک از جملات صحت ندارند! آیا غیر از مواردی که در پست "شریک زندگی!" نوشتم موارد دیگری هم در منزل عباس جعفری مورد بحث قرار گرفت؟ اگر جواب مثبت است دقیقا موارد را بطور کامل بیان کنید. آیا اساسا استفاده از لغت "بحث" در مورد دو نفر که یکی گوینده است و دیگری تنها گوش میکند مفهومی دارد؟

" آرزو دارم امير درك كند كه وقتي فرخنده از كمپ 4 برگشت و به كمپ 2 رسيد تا ساعت 11شب بالاي سر من بود، در حالي كه مي توانست براي استراحتي كه بي شك به آن نياز داشت به چادر خود برود. امير حتي از عكس هاي او نيز در وبلاگش بدون اجازه استفاده كرده. ولي افسوس ...
در زمان اعزام من به كاتماندو در آخرين لحظات با هماهنگي سرپرست تيم فرخنده تنها با يك كُت پـَر همراه من شد! حتي فرخنده در كاتماندو به سوالات امير پاسخ مي داد. آدرس اينترنتي پزشكان حاضر در كمپ 2 را نيز فرخنده به من داد تا بتوانم اطلاعات دقيقي از وضعيت خودم داشته باشم. "


آیا به نظر شما استراحت نکردن فرخنده صادق و ایستادن او بالای سر شما تا شب میتواند دروغ گویی های او را توجیه نماید؟ بفرمایید عکس های فرخنده صادق دقیقا کدامند که من در وبلاگ استفاده کردم؟! آیا تمامی عکس هایی که استفاده شده متعلق به اوست؟! چگونه عکاس میتواند هم در تصویر باشد و هم عکس بگیرد؟ اگر برخی از این عکس ها متعق به فرخنده صادق باشد آیا میتوان به واسطه آن دروغگویی ها و رفتار کثیف فرخنده صادق را توجیه نمود؟ چرا این عکس هایی که به فرخنده صادق تعلق دارند ، قبل از وبلاگ نویسی من رو نشد؟ چرا تا قبل از وبلاگ نویسی من شرح وقایع جور دیگری بود؟ اساسا چرا باید فرخنده صادق لحظات حساس را به تصویر بکشد - آنهم از نوع صحنه هایی که دیگران نباید ببینند! - و تصاویر را نزد خود برای روز مبادا نگهداری کند؟ این روز مبادا چه روزی است؟ آیا این جمع آوری مدارک به اختلافات همسرش (عباس جعفری) و فدراسیون نیز مربوط است؟ چرا فرخنده صادق از بیس کمپ اورست با توجه به اینکه امکانات اینترنتی تیم را در اختیار دارد اوضاع نابسامان اخلاقی و روابط تیره مابین افراد را به دوستان و همسرش گزارش میدهد؟ آیا این کار او نیز در راستای کارهای خیرخواهانه! و صادقانه! اوست؟ چرا در مصاحبه های نفرات تیم هیچ اثری از وجود اوضاع نابسامان اخلاقی و روابط تیره مابین افراد وجود ندارد و همه و حتی خود فرخنده صادق سعی در خوب نشان دادن همه چیز دارند؟ آیا این رفتار ریاکارانه فرخنده صادق توجیهی دارد؟ اساسا چرا او ازدواجش را تا قبل از بازگشت از اورست مخفی میکند؟ آیا فرخنده صادق لطف بزرگی کرده که از کاتماندو به سوالات من پاسخ می داده؟ مگر او هزینه مکالمه را متحمل شده؟ آیا باید بابت دروغ گویی های او از او تقدیر کنم؟ چرا تا قبل از وبلاگ نویسی من ، هیچ نشانی از پزشکان خارجی نبود؟ آیا دادن نشان پزشکان خارجی شاهد بر ماجرا میتواند دروغگویی ها و رفتار کثیف فرخنده صادق را توجیه نماید؟ آیا یافتن نشانی ها از اینترنت کار محالی بود؟

" اي كاش امير مي توانست واقعيت جريان را آن طور كه بود درك كند و به دور از احساسات مطالب خود را بيان كند . به راحتي مي توان پـُل ها ي ارتباطي را خراب كرد ولي براي ساختن هر پل بايد زحمات زيادي كشيد!"

بفرمایید بگویید واقعیت جریان چیست؟ آیا آنچه من گفتم دروغ است؟ آیا نوشتن مطالب بر اساس مدارک و شواهد احساساتی نوشتن است یا اینکه بگوییم چون فلانی چند ساعت نخوابیده و فقط با یک کت پر همراه من شده و ... دروغ گویی ها و رفتار کثیف او قابل توجیه است! تازه به نظر من یک کوهنورد خسته ، آن هم در شرایطی که تیم وضعیت اسفباری از نظر روابط بین افراد دارد ، با هلی کوپتر و تنها با یک کت پر عازم کاتماندو شدن بسیار رویایی است تا اینکه کوله را ببندد و خسته و کوفته ساعت ها راه برود و اسیر جاده ها باشد!


" در انتها فقط مي توانم بابت همه ي بي احترامي ها و ناراحتي هايي که براي دوستان من با انتشار چنين مطالبي پيش آمده پوزش بخواهم و اميدوار باشم روزي امير عينك بدبيني را از ديدگان خود بردارد."

و در آخر ، بفرمایید چه بی احترامی به دوستان شما شده است ؟ هر جمله ای که در آن بی احترامی مشاهده میشود مشخص نمایید . چرا شما باید بابت کاری که من انجام دادم پوزش بخواهید؟ مگر اساسا شما شخصیت و عملکردی مستقل ندارید ؟ زیر کدامیک از نوشته های من نام شما آورده شده است که مجبور باشید عذر خواهی کنید؟ بفرمایید من به چه چیزی بد بین هستم؟ تمامی مطالب من بر اساس مدارک مکتوب و شواهد زنده! میباشد . آیا نوشتن مطالب بر اساس مدارک و شواهد بدبینی است یا اینکه شما بگویی احتمالا برخي مشوق هاي بيروني من را براي آغاز و استمرار اين كار قانع كرده اند؟!


به امید روزی که یاد بگیریم صریح و ساده و مستند ، درحالی بگوییم و بنویسیم که طرف مقابل در شرایط مساوی توان دفاع از خود را داشته باشد و همواره واقعیت را برای خود و دیگران بپذیریم!

......................................................................................................................