از صعود اورست تا سقوط انسانيت

Saturday, June 24, 2006

 

سوگندنامه پزشکی


نمونه ای از متن سوگند نامه پزشکی در ذیل آورده شده است .
لازم به ذکر است دانشجویان پزشکی پس از فراغت از تحصیل ضمن ادای سوگند نامه ، ملزم به اجرای آن در دوران حرفه ای خویش میباشند :



اکنون که با عنایات و الطاف بی کران الهی ، دوره دکترای پزشکی را با موفقیت به پایان رسانده ام و مسئولیت خدمت به خلق را بر عهده گرفته ام ، در پیشگاه قرآن کریم به خداوند قادر متعال که دانای آشکار و نهان است و نامش آرامش دلهای خردمندان و یادش شفای آلام دردمندان ،


سوگند یاد میکنم که :


  • همواره حدود الهی و احکام مقدس دینی را محترم شمارم ، از تضییع حقوق بیماران بپرهیزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و امیال نفسانی خود مقدم دارم.

  • در معاینه و معالجه حریم عفاف را رعایت کنم و اسرار بیماران را جز به ضرورت شرعی و قانونی فاش نسازم.

  • خود را نسبت به حفظ قداست حرفه پزشکی و حرمت همکاران متعهد بدانم و از آلودگی به اموری که با پرهیزگاری و شرافت و اخلاق پزشکی منافات دارد اجتناب ورزم.

  • همواره برای ارتقاء دانش پزشکی خویش تلاش کنم و از دخالت در اموری که آگاهی و مهارت لازم را در آن ندارم خودداری نمایم.

  • در امر بهداشت ، اعتلای فرهنگ و آگاهی های عمومی تلاش نمایم و تامین حفظ و ارتقاء سلامت جامعه را مسئولیت اساسی خود بدانم.


دانشگاه علوم پزشکی ایران


......................................................................................................................

Saturday, June 17, 2006

 

جلال الدین شهبازی


تحصیلات : پزشک عمومی
سمت : رئیس وقت کمیته پزشکی فدراسیون کوهنوردی


خرداد 1384 . لیلا از کاتماندو به تهران متقل شده و در بیمارستان جم بستری بود . آن روزها پیغامگیر تلفن منزل پر بود از تماس های آشنایان دور و نزدیک برای جویا شدن وضعیت لیلا . همان روزها بود که در جواب پیغام یکی از بهترین مربیانم - آقای حسن جواهرپور - که جویای حال لیلا شده بود ، با وی تماس گرفتم و ماجرا را مطابق آنچه در بخش اول خوانده اید تعریف نمودم . پیشنهاد داد مدارک پزشکی موجود را برای جلال الدین شهبازی ( که ساکن تهران نیست ) فاکس نمایم . اعتقاد داشت شهبازی در کارش صادق است ، از فدراسیون بریده ! و حداقل اینکه اگر در معذوراتی باشد و نتواند حقیقت را بگوید ، طفره میرود و دروغ نمیگوید .


اعتماد ایشان ، اعتماد من شد . این که اعتماد من بجا بود یا نه ! ، بماند تا بعد .


مجالی حاصل نشد تا با شهبازی تماس بگیرم تا اینکه مدتی پس از بهبودی نسبی لیلا ، شهبازی به منزل ما آمد. آن موقع تازه شروع به نوشتن در وبلاگ کرده بودم و هنوز مطلبی با عنوان " صادق آقاجانی " بر صفحه وبلاگ قرار نگرفته بود .
به گفته خودش برای احوال پرسی آمده بود و گفت حضورش در منزل ما از جهت ارادت ! نسبت به لیلاست و از جانب فدراسیون نیست ! با توجه به پیش زمینه ای که از مربی خود پیدا کرده بودم گمان میکردم بریدن شهبازی از فدراسیون یعنی اینکه هم اکنون در فدراسیون سمتی ندارد! با این دیدگاه و پیش زمینه ای مثبت از شهبازی که بواسطه مربی ام در من ایجاد شده بود ، به بحث راجع به آنچه رخ داده بود پرداختم و مدارک پزشکی را بررسی مینمودیم .

تکرار یک داستان قدیمی ! از جانب شهبازی . همان داستانی که میگفت این اتفاق ناشی از بیماری ارتفاع نبوده و ... ، و طرح داستانی جدید ! چون دیگر مدارک گواهی بر جعلی و دروغ بودن آن داستان قدیمی می داد !

داستان جدید! از این قرار بود ، که چون هم اکنون – یعنی پس از ترخیص از بیمارستان - به تجویز پزشک ، خانم بهرامی در حال مصرف وارفارین است و وارفارین ضد انعقاد خون ، بنابراین بدلیل مشکلی که از قبل داشته اند دچار این حادثه شده اند! و این حادثه ناشی از بیماری ارتفاع نیست ! و توجیه نمود که در آن حادثه ، بدلیل لخته شدن خون ، قلب لخته خون به سمت مغز فرستاده و باقی ماجرا ... !

در حالی که مصرف نمودن وارفارین علتی دیگر داشت . با بروز بیماری حاد کوهستان و همراه با ازدست رفتن آب بسیار از بدن ، به ترتیب ادم مغزی پاره شده مویرگهای مغز بدلیل تورم شدید مغز ، و رفتن به کما حادث شده و بدلیل همچنان ماندن در ارتفاع و عدم استفاده از گاما بگ ، ایجاد ادم ریوی ، و بر اثر فشار ناشی از عوارض ایجاد شده ضعیف شدن کل بدن ، و همانند کل عضلات بدن ، عضلات قلب نبز ضعیف شده که ممکن است بدلیل ضعف در عمل خون رسانی ، مشکلی ایجاد شود و لازم است تا برطرف شدن کامل این ضعف ، لیلا وارفارین مصرف نماید .

شگفتا ! کسانی که من را متهم به اظهار نظر در موارد غیر تخصصی مینمایند خود ، این خطا را تکرار میکنند!
لازم به ذکر است در موارد پزشکی به هیچ عنوان هیچ اظهار نظری از خود ننموده و تنها با اصرار ، نظر مکتوب پزشکان متخصص را بیان کرده ام . پزشکان متخصص و بنامی که سالهای سال امثال محمود گودرزی و حمید مساعدیان و جلال الدین شهبازی باید بخوانند و شاگردی کنند شاید به تخصص آنها برسند ! و البته به شرط آنکه الزاما قبل از آن ، زبان انگلیسی را خوب فرا گرفته باشند !

شگفتا که این شاگردان عمومی ! نظرات متخصصان را مردود میشمردند !

خلاصه ، بحث بسیار داغ بود . قبل از آغاز بحث از شهبازی عذرخواهی کردم و یادآوری این مطلب که به واسطه اعتماد به مربی خود ، نسبت به او – شهبازی – دیدگاهی مثبت دارم و این بحث برای محکوم کردن و ... او نیست . هیجان من در بحث را نشان از بی احترامی نداند چرا که طبیعتا صدایم بلند است . ولی گویا جبهه گیری او در برابر نظرات من ، خلاف ادعایش ، بوی صداقت نداشت و زمانی به این مطلب یقین پیدا کردم که مدتها بعد در ماه رمضان ، که به دعوت از عباس جعفری برای رفع سوء برداشت ها! و ایجاد تعاملی مشترک! ، به همراه لیلا به منزل وی رفته بودیم – نتایج این دیدار بماند تا بعد! - ، شهبازی در گفتگوی تلفنی با عباس جعفری راجع به خطاهای گودرزی ،

اعتراف نمود :


" طبق قوانین پزشکی گودرزی ترک پست نموده و بیمار خود را رها کرده "


و در حالی که تلفن بر آیفن بود ، احساس درونی خویش نسبت به من را ابراز کرد تا من یقین کنم که درباره عدم صداقت او اشتباه نکرده بودم . سپس عباس جعفری اشاره نمود که این مکالمه را همه میشنوند!

برگردیم به منزل ما و مباحثه با شهبازی .

شهبازی از مباحث پزشکی خارج شد و به حواشی پرداخت .

شهبازی گفت :


" کمیته پزشکی مخالف اعزام محمود گودرزی ( به عنوان پزشک) همراه با تیم بود! "


شهبازی گفت :


" با اقبال افلاکی ( رییس وقت کمیته همالیانوردی فدراسیون – سرپرست تیم حمله در صعود اورست 84) بحث کرده که چرا کمیته هیمالیانوردی با کمیته پزشکی برای انتخاب پزشک همراه تیم هماهنگی نکرده و ... که افلاکی با تندی با او برخورد میکند! "
میگفت اگر فرصت داشت خودش به عنوان پزشک ، تیم را همراهی میکرد!

راجع به عملکرد گوردزی در اورست بحث کردیم . میگفت او – محمود گودرزی - حتی با مکانیزم کاری گاما بگ آشنایی ندارد!

شهبازی گفت :

" به هیچ عنوان دکتر گودرزی صلاحیت حضور در این برنامه را نداشت ! "


راستی اگر راست میگفت و به حرف خود اعتقاد داشت ، چرا وقتی به عنوان یک مسئول اعتراض نمود و جوابی نشنید از سمت خود استعفا نداد ؟ مگر نه اینکه مسئله حیاتیست و او در این انتخاب حیاتی مسئول است ؟ این چه مسئولیتی است که مسئول اختیاری ندارد؟! ، آن هم در امور حیاتی ! مگر نه اینکه سلامت و جان انسان مطرح است ؟ سکوت و سازش معنایش چیست ؟


حکایت شهبازی ، حکایت با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن بود !


از کارها و زحماتی که خودش – شهبازی - در فدراسیون بدون چشم داشت متحمل میشود ، از زندگی خود هم عقب مانده و کسی بها نمیدهد! گفت . از آقاجانی گفت . گله مند بود که : " آقای آقاجانی یک روز زنگ زد خونه گفت تیم داره اعزام میشه اورست پس چرا هیچ برنامه ای ندارید ! پاشو بیا تهران یک جلسه ای بذاریم! " . گله مند بود که آنقدر ارزش قایل نشده که با یک نامه رسما منو احضار کنه!


حکایت کار افتخاری ! ، کار بدون چشمداشت ! و حقوق ! و مسئولیت افتخاری ! ، از آن داستانهایی است که از زمانی نه چندان دور بصورت فرهنگی عمومی در بخش های مختلف جامعه باب شده . این معزل گریبانگیر تشکیلات رسمی کوهنوردی کشور نیز میباشد . آقایان مدعی هستند افتخاری کار میکنند ! هیچ حقوقی نمیگیرند ! و بابت مسئولیتی که پذیرفته اند از زندگی خویش نیز عقب مانده اند ! و تمامی این مرارت ها تنها به عشق کوهنوردی است ! این حکایت کارکردن افتخاری حربه ای شده تا به هنگام پاسخگویی از معرکه بگریزند . هیچگاه مایل به ترک این مسئولیت های سنگین افتخاری! - که باعث شده از زندگی خود هم عقب بمانند! - نیستند ! ادعا میکنند هیچ منفعتی در این مسئولیت سنگین افتخاری! ندارند ، اما در عمل غیر از این است!
این حکایت کار و مسئولیت افتخاری! ، از آقایان ، مسئولترین مسئول بی مسئولیت ساخته است! مسئولین افتخاری! که هنگام برخورداری از سفره گسترده ! ، اولند و شایسته ، و هنگام پاسخگویی آخرند و غیر مسئول! غیر مسئول ، چون به ظاهر حقوق نمیگیرند! و افتخاری مسئولیت پذیرفته اند !


شهبازی در میان صحبتها درباره کوتاهی های گودرزی ( پزشک تیم ) ، در حمایت از وی گفت:

" در تیم های کشورهای دیگر پزشک ارتفاع روزی فلان قدر دلار حق الزحمه میگیرد! ، ولی در تیم های اعزامی ما هیچ حق الزحمه ای داده نمیشود ! "


شاید این توجیه نسبتا خوبی ! برای کوتاهی یک پزشک در برابر مسئولیتی که پذیرفته است باشد ! درود بر این شرافت پزشکی !


صحبت از بیمه نبودن تیم شد . از پیامدهای ناشی از بیمه نشدن تیم گفتم . از اینکه هزینه بیمارستان لیلا در نپال - به گفته همسر آقاجانی - حدود یکصد هزار دلار شده بود! ، و بدلیل بدهی ، آقاجانی اجازه خروج از نپال نداشت و نتوانست همراه با تیم به ایران باز گردد . از بیمه قلابی گفتم که با دادن زیر میزی! جور کردند! تا هزینه درمان لیلا در تهران کاهش یابد ، اما بدلیل ناهمخوانی مدارک تا کنون نتوانستند مبلغی از بیمه ایران دریافت کنند!
در این میان شهبازی اشاره به کوهنوردی ایرانی بنام مرحوم ر- م نمود که بهار 1384 در راه صعود آیلند پیک فوت نموده بود . گفت که چون ایشان جانباز شیمیایی بودند ، شرکت بیمه حاضر به پرداخت حق بیمه نخواهد شد ، چرا که طبق ظوابط باید بیمه شونده از لحاظ بدنی سالم باشد ، ولی گزارشات پزشکی نپال گویای وجود عوارض ریوی مزمن ( شیمیایی ) در وی بود و باعث میشد حق بیمه ای به عنوان غرامت فوت به خانواده وی تعلق نگیرد .
گفت که چون رابطه نزدیکی با دکتر بودا باسنیاک - رییس کمیته پزشکی اتحادیه کوهنوردی آسیا - دارد ، تلفنی از وی خواسته تا اوراق مبنی بر وجود عوارض ریوی مزمن در مرحوم ر- م را از پرونده ایشان خارج نمایند! تا کمکی به خانواده ایشان باشد !


با خود گفتم وقتی با یک تلفن قادرند پرونده ای را تغییر دهند ، پرونده سازی در مورد لیلا هم خیلی کار سختی نخواهد بود !
کم شدن مدارک در پرونده پزشکی نپال لیلا هم وجود دارد ! طبق روالی که در مورد سیتی اسکنی که از مغز لیلا در نپال گرفته شده ، در پرونده پزشکی او دستور گرفتن عکس از ریه نیز وجود دارد ، اما عجیب است که گزارش نتیجه آن موجود نیست ! در صورتی که تفاوت بارزی بین عکسی که از ریه در نپال گرفته شده با آنچه چندین روز بعد در تهران مشاهده میشود ، وجود دارد . لیلا در بیمارستان روزی دو نوبت کورتون میگرفت تا - بنا بر گفته پزشکان بیمارستان جم - آب ریه جذب شود! تلاش زیادی انجام شد تا اثری از وجود ادم ریوی بر روی کاغذ نماند! ، تا بتوان علت اصلی حادثه را تغییر داد ! و بر سهل انگاریها سرپوش نهاد!


راستی ، بالاخره نتایج تحقیق راجع به علل حادثه گاشربروم و مرگ مرحوم اوراز به کجا انجامید ؟ آیا نظیر چنین تماسهای تلفنی ، در آن مورد هم برقرار بود ؟


وارد سیاست شد !

شهبازی گفت :

" اصلا میدونی کل این برنامه سیاسی بود!؟ آقاجانی باید عوض میشد که برنامه اورست را دوباره مطرح کرد . وقتی مهرعلیزاده رد صلاحیت شد ، بواسطه یکی از اعضای هیئت رییسه فدراسیون کوهنوردی - با نفوذ مجمع تشخیص! - صلاحیت مهرعلیزاده تایید شد! تا در مقابل ، آقاجانی تا اجرای برنامه اورست ابقاء شود! "


برداشت من اینگونه بود تا من را آگاه کند ، یا شاید بترساند ! که با چه کسانی درگیر خواهم شد !

مجال ادامه به وی ندادم ، گفتم خیالی نیست ! خوب میدانم که آقاجانی کیست و چه اهرمهایی در دست دارد و اطرافیانش را هم خوب میشناسم . این را هم گفتم تا فکر نکنی از نا آگاهی قدم بر این راه گذاشتم . از روز اول پیش بینی بد ترین حالات را کرده ام . من خدا را دارم و همین کافیست ! ما که از روز اول چیزی دستمان نبود . دروغی گفتند و داستانی ساختند ، خواست خدا بود تا دروغگویان رسوا شوند .

من که از روز اول ادعایی نداشتم ! . اساسا این موضوع به من ارتباطی نداشت ! راهی بود که لیلا خود انتخاب کرده بود و شناخت کافی از این راه و آدمهای اطرافش و اشکالات موجود داشت و با همه آنها کنار آمده بود! آنجایی این مسئله به من مربوط شد که بعد از حادثه ، اولین نفر با من تماس گرفتند ، به من دروغ گفتند ، و برای من داستان سرایی کردند و من را احمق فرض نمودند . با این امید که با قانع شدن من ماجرا ختم میشود . اینگونه شد که خودشان ، موضوع را به من ارتباط دادند! اگر از روز اول حقیقت را میگفتند هیچ ادعایی نداشتم ، چرا که لیلا خود این راه را با عواقب احتمالی انتخاب کرده بود .

در آخر هم برای چندمین بار به شهبازی گفتم که این مباحثه را به حساب محکوم کردن خود نگذارد – آخر تا آن زمان هنوز دستش رو نشده بود! - هرچند که در میانه بحث در صداقتش تردید کردم با این حال برای چندمین بار از وی بابت حضور تشکر کردم .
در آخر گفت جلسه ای در فدراسیون ترتیب خواهم داد تا با حضور مسئولین و محمود گودرزی به بحث راجع به مسائل مطرح شده بپردازیم . به لیلا گفت که در این جلسه شرکت کند و من را هم به عنوان مطلع ! با خود همراه کند .


در ذهن تصور کردم ، جلسه ای با حضور مسئولین فدراسیون ! کمیته پزشکی فدراسیون و محمود گودرزی تشکیل شود و لیلا و من حضور یابیم . این همه آدم ذی نفع که قرار است قضاوت کنند! یک طرف ، من و لیلا یک طرف ! ...

عجب عدالتی !

کمیته پزشکی ذی نفع یک طرف ، من و لیلا یک طرف ! ...

عجب عدالتی !

متهم شدن محمود گودرزی ، یعنی متهم شدن تمامی مسئولین و کمیته پزشکی ،...

عجب خیال خامی !


و تبرئه کردن محمود گودرزی ... در یک جلسه غیر علنی! با حضور نفراتی منتخب! ، که حتما هم توسط روابط عمومی! رپرتاژی عالی خواهد داشت ! ایده آل فدراسیون !


تا زمان تشکیل جلسه ، فدراسیون هم بی کار ننشست .
از قضا حسین رضایی – مسئول روابط عمومی فدراسیون - نیز که زمان بستری بودن لیلا در بیمارستان جم ، بطور لفظی ارادت ! خود را - از جنس ارادت حمید مساعدیان! - به لیلا و خانواده اش ابراز نموده بود ، در عمل هم این ارادت ! را بطور مستمر در وبلاگ شخصی! خود نشان داد !

بعد ها این جلسه تشکیل شد ، اما من حضور نداشتم . یعنی کسی از من نخواست تا حضور یابم . لیلا تنها رفت و ... .

تا بعد .

......................................................................................................................

Sunday, June 11, 2006

 

فاتحان پوچ ٣









تصویر گویاست . از گاما بگ خبری نیست !

بیمار در کماست . امکانات پزشکی عبارتند از : گوشی ، سرم ، قدری دارو ، کیسه خواب اضافی !


و چنگال !!!


تیم پزشکی ! ، شادمان! ، پس از صعودی موفق! ، بر سر بیمار حاضر است .

ولی.... ،

مردی که چنگال به دست دارد کیست ؟ مردی که چنگال به دست دارد به چه می اندیشد ؟ با چنگال قرار است چه حرکتی جهت بهبود حال بیمار انجام دهد ؟

بله ، درست حدس زدید .

او رئیس است . رئیس وقت ! ؛ رئیس ، صادق آقاجانی .

بله درست حدس زدید .

رئیس با چنگال تست میکند که آیا حس درد در بیمار وجود دارد یا خیر! . هنوز رئیس باور ندارد بیمار در کماست ! . قطعا تشخیص رئیس بهترین تشخیص است ! ، حتی در امور پزشکی! . پس فقط باید رئیس را تایید کرد تا حضوری مستمر داشت . شاید هم تایید تشخیص رئیس ، از این جهت که اصلا تشخیص دیگری وجود ندارد!

چگونه است که یک پزشک (؟!) - محمود گودرزی - اجازه میدهد تا رئیس در کارش مداخله کند ؟ مگر، هم او نبود که ساعاتی قبل تر ، دست یاری پزشکانی متخصص ، با وجدان و انسان دوست از بلاد کفر! را قطع ! کرده بود و اقدامات درمانی انجام شده از جانب آنها را غیر ضروری؟!
آری ، در فرهنگ این مردمان اینگونه است که رئیس از تمامی علوم آگاه است . نباید با رئیس مخالفت کرد . باید همیشه رئیس تایید شود تا حضور استمرار یابد!

ای کاش مقاله نویس ارزشمند ! ، کسی که به تعریف خودش! ، مقاله هایش در کنفرانس های بین المللی بسیار مورد توجه قرار میگیرد ! – حمید مساعدیان را میگویم که او را نیز پزشک میخوانندش! – مقاله ای هم در خور، در باب کاربرد چنگال در پزشکی نوین می نوشت ! تا هم رئیس را بیشتر خوش آید ! و هم پزشکی نوین گامی به جلو بردارد!

باید برای جامعه پزشکی گریست . باید برای کوهنوردی گریست . باید برای مردم ، که چنین قهرمانانی دارند گریست . وای بر جوانان آینده این مملکت که چنین الگوهایی خواهند داشت .


• پی نوشت :
کمپ اصلی اورست – خرداد1384
تیم پزشکی : منظور صادق آقاجانی! و محمود گودرزی میباشند
رئیس ! ، صادق آقاجانی : رییس وقت اتحادیه کوهنوردی آسیا - رییس وقت فدراسیون کوهنوردی
محمود گودرزی : پزشک ! تیم ملی کوهنوردی اعزامی به اورست 1384 ، در تصویر نظاره گر است و ایستاده!
حمید مساعدیان : دبیر(وقت) کمیته پزشکی فدراسیون کوهنوردی و بازرس ( وقت) فدراسیون
و

تشکر فراوان از عکاس ، کسی که با ثبت لحظات گامی بزرگ در پایداری حقیقت برداشت . امیدوارم من را به جهت استفاده بدون اجازه از این عکس ببخشد .

......................................................................................................................

Tuesday, June 06, 2006

 

حمید مساعدیان


در اجلاس ساليانه كميسيون پزشكي اتحاديه جهاني كوهنوردي كه از تاريخ 8 تا 11سپتامبر2005 در شهر آخن آلمان برگزار گرديد نمايندگان 10كشور حضور داشتند که از طرف فدراسيون كوهنوردي ايران ، جلال‌الدين شاهبازي ( رییس وقت کمیته پزشکی فدراسیون کوهنوردی ، پزشک) و حميد مساعديان ( دبير وقت كميته پزشكي و بازرس وقت فدراسیون کوهنوردی ، پزشک) حضور داشتند.

بنا بر گزارش فدراسیون کوهنوردی و به قلم حمید مساعدیان! :
"... در اين سمپوزيوم دانشمندان و صاحب‌نظران با ارائه مقالات مختلف به بحث و تبادل‌نظر پرداختند. از ايران دكتر حميد مساعديان مقاله‌اي در زمينه موردي نادر از بيماريهاي ارتفاع ارائه كردند كه مورد توجه پزشكان و كارشناسان حاضر در سمپوزيوم قرار گرفت... . " (!) . متن خبر اینجا .

مبارک است کسب این افتخار ! . افتخاری! که حاصل تلاش پزشکانی بیگانه ! و نامسلمان ! بود و نامی از آنها برده نشد. مبارک است کسب افتخار! برای کسی که اعتماد به نفس بالایی در تمجید از مقام خود دارد ! .

ولی اشکالاتی مهم در این به قول استاد! " مقاله " وجود دارد که به ذکر آنها میپردازم :

- اولا ، نام چنین کاری case report است و نه " مقاله " ! ، تفاوت بسیاری است بین این دو کار، که اهل علوم پزشکی بر آن واقفند .
- ثانیا ، بدیهی است آنچه در یک case report ، و به طور کلی ، در تشخیص صحیح پزشکی اهمیت دارد ، ارائه دقیق پیشینه ، مشاهدات و تمامی اقدامات درمانی انجام شده به ترتیب و با ذکر تاریخ دقیق میباشد .

اما با شگفتی مشاهده میشود که در این case report ، ترتیب مراحل تشخیص و درمان رعایت نشده ! . آنقدر این از هم گسیختگی بارز است که نمیتوان آن را ناشی از اشکالات تایپی و ویرایشی فرض کرد!

صرف نظر از اشکالاتی که ممکن است بدلیل بی دقتی در تایپ و ویرایش حاصل شده باشد ، از برخی اشکالات نمی توان و نباید به سادگی گذشت. هرچند وقتی قرار باشد یک پزشک با توجه به یک case report اقدامی درمانی انجام دهد ، اشکالات به ظاهر بی اهمیت تایپی و ویرایشی نیز حیاتی و غیر قابل گذشت خواهند بود .
تحریف هایی بسیار مهم در این گزارش به چشم می خورد که بسیار در تشخیص علل ایجاد این حادثه تاثیر گذار است . به بیان ساده ، کلید های حل این معما ، جابجا شده ! ، تحریف شده ! و در برخی موارد حذف شده! ، که به ترتیب ذکر میکنم و از آنجا که تشریح موارد ذکر شده بر اساس مدارک ، مرتبط با پست های قبلی و بعدی وبلاگ نیز میباشند ، در مجالی دیگر به تمامی موارد خواهم پرداخت .


و اما در آخر این گزارش ، حمید مساعدیان ، با نهایت بی شرمی ، مطالبی در باب اخلاق! در کوهنوردی ایراد فرموده اند! :

" صرف نظراز حادثه(!) ، بدون توجه دقیق به نکات مهم زیر ، ما (!) قادر به اداره شرایط و نجات جان بیمار نبودیم (!) :

عملیات امداد و نجات صحیح (!) و به موقع (!)

تعهد (!) ، فداکاری (!) و حس مسئولیت (!) "


دروغ بودن این ادعای مضحک ، نیازی به توضیح مجدد ندارد .


و اما سوالاتی از حمید مساعدیان :

آیا خدا هم در این حرکت نقشی داشت ؟
از دیدگاه خود شرافت را معنا کنید .
آیا پزشکی که به راحتی دروغ میگوید جنایتکار نیست ؟


اشکالات در " مقدمه " این گزارش به ترتیب عبارتند از :

1. حمید مساعدیان نوشته که لیلا 12 روز در کمپ 2 مستقر بوده! ، ولی چگونه؟

2. بر خلاف آنچه در گزارش عنوان شده است ، لیلا 28 می در کمپ 3 بدلیل سهل انگاری و بی توجهی محمود گودرزی (پزشک تیم) از اکسیژن استفاده نکرده است . زیرا سیستم اکسیژن رسانی دارای اشکالی فنی بود .بدلیل سهل انگاری ، محمود گودرزی سیستم اکسیژن رسانی را قبل از نصب بر صورت لیلا ، چک نکرده بود و لیلا در کمپ 3 تمام مدت شب را بدون اکسیژن گذراند.

3. لیلا 29 می به همراه یک شرپا به کمپ 2 بازگشت در حالی که محمود گودرزی وی را همراهی نمی کند . در گزارش این تاریخ 24 می عنوان شده !

4. لیلا ، 29 می که به کمپ 2 بازمیگردد در کمپ دو، همان روز 2 مرتبه دچار حالت تهوع میشود ، که در گزارش این مطلب بسیار مهم حذف شده است !

5. وقتی یک پزشک در یک سمپوزیوم پزشکی در حال ارائه گزارشی پزشکی است حتما و باید ، علمی صحبت نماید . بنابراین وقتی حمید مساعدیان میگوید "حال لیلا در 30 می ، خوب است" ، در واقع از نظر پزشکی این مطلب را بیان میکند . حال باید پرسید این نتیجه علمی !!! - که کاملا غلط است! - در پی معاینه دقیق کدام پزشک حاصل شده ؟ محمود گودرزی که شادمانه در راه قله است ! یا پزشکی خیالی ؟

6. در گزارش عنوان شده :" در 31 می ، لیلا پس از حالت تهوع بدون داشتن علائم AMS به کما میرود !" . این مطلب تحریف شده !

7. در اقدامات درمانی انجام شده در کمپ 2 ، پس از به کما رفتن لیلا ، عنوان شده : " 2 ساعت از گاما بگ استفاده شده ".
این مطلب ناقص است . 2 ساعت؟! چه کسی استفاده از گامابگ را تجویز نمود؟ چه تحولی پس از استفاده از گامابگ ایجاد شد؟ چه کسی دستور داد استفاده از گامابگ متوقف شود؟ چرا چنین دستوری داده شد؟ پس از قطع استفاده از گامابگ چه تغییری در بیمار ایجاد شد؟ و چندین نکته دیگر کلید های مهمی از این مطلب هستند که با زیرکی حذف شده و تغییر داده شده اند! ، که در بخش های بعد با ارائه مدارک به تمامی آنها خواهم پرداخت .

8. از اقدامات درمانی انجام شده و وضعیت بیمار در بیس کمپ صحبتی نشده!

9. عنوان شده 2 ژوئن در بیمارستان اسکیل کما 11 بوده که صحت ندارد!


10. عنوان شده که در 8 ژوئن اسکیل کما به 12 تا 13 میرسد که این مطلب نیز صحت ندارد ! . در این تاریخ لیلا به تهران منتقل شده بود و در هوشیاری کامل بود!


اشکالات بخش های دیگر به ترتیب به شرح زیر است :

11. در بخش " اولین گزارش پزشک " (به تاریخ 2 ژوئن) عنوان شده : " بیمار 2 هفته پیش نیز دچار علائم مشابه و حالت تهوع شده بود و وقتی به ارتفاع 6400 بازگشت برطرف شد " ، این مطلب صحت ندارد !

12. در بخش " اولین گزارش پزشک " (به تاریخ 2 ژوئن) عنوان شده : " ریه سالم است " ، این مطلب صحت ندارد !


13. در گزارش ارائه شده در بخش نتایج سی تی اسکن مغز ، از وضعیت بیمار هنگام انجام سیتی اسکن صحبت نشده ! ، بیمار در آن زمان در کما بود .

14. تاریخ بخش اکو کاردیو گرافی 8 ژوئن اعلام شده که صحت ندارد!

15. در بخش نظرات پزشک قلب و عروق ،علت بیماری در قسمت NOTE ، متفاوت با نظری است که پزشک معالج بیمار در خلاصه پرونده اعلام نموده ! .بخشی از آن حذف شده است!

16. در بخش نظرات پزشک قلب و عروق تاریخ گزارش پزشک اعلام نشده!

17. بخش مشاهدات کلینیکی (و چند بخش بعد از آن) ، تاریخ و مکان آن اعلام نشده !

18. در بخش discharge summery، یک جمله بسیار مهم حذف شده :

"neurological consultation was done"

19. بخش discharge summery تاریخ ندارد!

20. بخش گزارش ام ار ای و اسکن قلبی تاریخ ندارد !



* اصل گزارش حمید مساعدیان را در اینجا ببینید
حجم آن حدود 1.3 مگابایت میباشد ، بنابراین با توجه به سرعت شبکه ممکن است دانلود نمودن آن کمی طول بکشد.
*تصویری از گزارش مذکور را نیز میتوانید
اینجا ببینید.


......................................................................................................................