از صعود اورست تا سقوط انسانيت

Sunday, July 31, 2005

 

لسان الغيب...


صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن ##### دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب ##### مارا ز جام باده گلگون خراب كن
خورشيد مي ز مشرق ساغر طلوع كرد ##### گر برگ عيش مي طلبي ترك خواب كن
روزي كه چرخ از گل ما كوزه ها كند ##### زنهار كاسه سر ما پر شراب كن
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم ##### با ما به جام باده صافي خطاب كن
كار صواب باده پرستي است حافظا ##### برخيز و عزم جزم بكار صواب كن

......................................................................................................................  

بخش اول


مقدمه :

ترتيب نگارش مطالب در اين نوشتار بدين گونه است :
در بخش اول از زماني كه خبر ادم شدن ليلا را شنيدم وقايع روزهاي بعد را به ترتيب بازگو نموده و تمام كوشش خود را بكار گرفتم تا هيچ مطلبي هرچند بي اهميت از قلم نيافتد.در بخش هاي بعد در قسمتهايي كاملا مجزا با توجه به مدارك موجود درارتباط با صحت و سقم مطالب ارائه شده مفصلا بحث خواهد شد.
آنچه اكنون از نظر شما ميگذرد بخش اول ميباشد :

بخش اول :

بعدالظهر پنجشنبه 12 خرداد1384 تلفن منزل زنگ زد . دكتر حميد مساعديان دبير كميته پزشكي و بازرس فدراسيون پشت خط بود . تلفن مرا از دوستي مشترك گرفته بود.
احوالي پرسيد و سراغي از ليلا گرفت كه تماسي داشته يا نه.
گفتم خبر همان است كه از رسانه ها داريم و شما بايد خبر داشته باشيد و ....
خلاصه پس از رد و بدل شدن چند جمله رفت سر اصل مطلب :

" چنين برنامه هايي خيلي مشكلي است و ليلا خانم هم خيلي قوي است و در برنامه پومري هم كه با هم بوديم و... " و از مشكلات چنين برنامه هايي گفت.
پس از كمي مقدمه چيني گفت :

" ليلا ادم شده و الان آوردنش به بيمارستاني در كاتماندو و در كما به سر ميبره ، ولي پزشكها گفتن چون جوان و ورزشكار است اميد به بهبودي خيلي زياده و ...."

- گفتم دقيقا كجا اين اتفاق براي او افتاد و الان دقيقا وضعيتش چه جوريه و در چه درجه اي از كما ست؟
- گفت:
"من تلفني با دكتر گودرزي صحبت كردم و دقيقا از پرونده پزشكي اون مطلع نيستم و در تماس بعدي ازش ميپرسم. و در كمپ 3 ارتفاع زده شده!"
تاكيد كردم كمپ 3 اينطوري شده يا بين 3 و 4 ؟؟؟
- گفت : "كمپ 3 "
به هر حا ل از مساعديان خواستم بدليل شرايط خاص خانوادگي اين مسئله فعلا پنهان بماند تا در فرصتي مناسلب بتوانم بدون ايجاد مشكلي خانواده ام را آگاه كنم و اكيدا خواستم تا به تيم نيز اين مطلب گوشزد شود.

قضيه خيلي پيچيده بود. بعد از اعلام خبر صعود در ظهر روز دوشنبه ، اخبار ضد و نقيض در رسانه ها اعلام ميشد. براي من قابل قبول نبود كه در كمپ 3 ليلا مشكل ارتفاع پيدا كنه . آخه تجربه اون ارتفاع رو داشت و خودشو تو اون ارتفاع شناخته بود. با جوي كه حاكم شده بود به هيچ كس اعتماد نداشتم . اين شد كه به فرخنده صادق ايميل زدم تا از كل ماجرا خبردار شوم . ازطرفي تلفن تماسي از آنها از مساعديان خواستم كه بهم نداد و گفت بايد كسب تكليف كنه !!!!!!!!!!!!!پس اميدم اين بود كه فرخنده صادق در هتل ايميل هاشو چك كنه و جوابي به من بده چون تا آن موقع بهش - فرخنده صادق - اعتماد داشتم.
متن ايميلي كه به فرخنده صادق زدم در زير آمده:
·


Date:
Fri، 3 Jun 2005 15:24:00 +0100 (BST)
From:
"amir bahrami" View Contac t Details
Subject:
LEILA
To:
"farkhondeh sadegh"
salam

amir ، dadashe Leila hastam.
Soodetan ra tabrik migham & omidvaram movafagh bashed.
Dishab dr. mosaedian az Leila baram ghoft .aakharin khabar ra emroze sobh dad.
Kheyli negaran Leila hastam. Hishki khabar nadare specially my family & maryam.
Please tell me obout Leila:
dard ra hes mikone?
Ghader be takallom ast or not?
Andamhaye harkati hes daran?
Zaman & makan ra dark mikone?
Ghaza mikhore?
Khollan khabarha kheili zed o naghiz ast.be hishki etemad nadaram.
Kheili daaran siasi kari mikonan . ta chand rozi ke team mirese katmando mishe as family makhfi kard. Lotfan javab soalatam ro bede ta bebinam chikar bayad bekonam.

Daghighan key & koja in etefagh oftad?
Daghighan key Leila ro montaghel kardan katmando?
Chera ta 4shanbeh asami soodkonandegan ra fedrasion elam nakard?
Bisabrane montazere javab hastam.please be in hurry.

Montazer khabaraye khob hastam.





جمعه صبح 13 خرداد هنوز ساعت 8 نشده بود كه مساعديان تماس گرفت. گفت : ليلا هنوز در كما است ولي علائم حياتي اش از وقتي به بيمارستان آمده بهتره.در بيس كمپ اسكيل كما 10 بود و الان 8 است كه نشانه خوبي است و بايد دعا كرد و منتظر بود. گفت با وجود اينكه در مسافرت است ، با اولين خبر دريافتي مرا هم مطلع خواهد كرد .و تاكيد داشت كه امكانات بيمارستان بسيار عالي است و جاي هيچ نگراني نيست.
حدود ظهر بود كه مساعديان در تماسي ديگر خبر از به هوش آمدن ليلا داد و چون ارتباط برقرار كردن برايش در سفر مشكل بود شماره هتل را به من داد و از اين به بعد من خود مستقيما پيگير قضيه بودم.
در اين فاصله هم فرخنده صادق در جواب ايميل من در يك خط نوشته بود با من تماس بگير و شماره اتاق و تلفن هتل را داده بود.
حدود ساعت 12و13 ظهر بود كه زنگ زدم هتل و با فرخنده صادق صحبت كردم . متن اين مكالمه را بخوانيد – در مورد نكات مبهم اين مكالمه در بخشي جداگانه بحث ميشود - :

انگار كه هيچ اتفاقي نيفتاده سلام و احوالپرسي كردم و صعودشو تبريك گفتم و براي اجراي برنامه هاي بهتر براش آرزوي موفقيت كردم .
خنديد و گفت : " همه چيز خوب بود و اگه ليلا اينجوري نميشد اين صعود حسابي ميچسبيد!! "
سوالاتي را كه در ايميل ازش پرسيده بودم تكرار كردم . خصوصا تاكيد داشتم كه دقيقا كجا و كي اين اتفاق براي ليلا افتاده؟
بطور كامل تمام ماجرا را برايم شرح داد و تاكيد داشت كه تاريخ ها را داشته باشم چون آن موقع تقويم نداشت وبا روزهاي هفته اتفاقات را عنوان ميكرد- منظورش اين بود كه تاريخ را با گفته وي تطبيق بدم - ماجرا را اينگونه نقل كرد :
" پنجشنبه 5 خرداد از بيس كمپ ، حركت به سمت بالا آغاز شد . شنبه اومديم كمپ 3 . داشتيم غذا درست ميكرديم امير، كه بوي غذا بهش خورد و حالش بهم خورد .خودت ميدوني ديگه ، همون حالت هاي ارتفاع گرفتگي .
دكتر گودرزي را صدا زديم اومد معاينه كرد و قرص استازولاميد بهش داد و گفت بهتره برگردي پايين.
ليلا هم مردونه قبول كرد .
صبح با يه شرپا رفت كمپ 2. تو كمپ 2 ميگه من حالم خوبه و همينجا ميمونم تا تيم صعود كنه و همگي با هم برگرديم پايين. شهاب رييسي و رضا شريفي هم در كمپ 2 بودند .
تو كمپ 2 ايستاده بوده كه يكهو از هوش ميره و ميافته زمين . رييسي و شريفي سريع ميرن پزشك تيم كانادا را براي كمك ميارن و اون سرم بهش تزريق ميكنه ولي سرم به اندازه كافي نيست و ميگه بايد سريع منتقل بشه پايين.
رسيديم كمپ 2 كه ديديم ليلا بي هوشه احتمال ميدادن ممكنه گلوكزش اومده پايين! 4 تا شرپا ليلا را كول ميكنن تا بيس كمپ. در بيس كمپ هليكوپتر نداشتيم چون بايد از قبل چارتر ميكرديم.پنجشنبه صبح هلي كوپتري كه آمده بود كره اي ها را ببرد ، به زمين كه نشست ، بچه ها هليكوپتر را دوره كردند كه يا بايد ليلا را ببره ، يا نميذاريم بپره و تا به خودشان بيان ليلا را داخل هليكوپتر گذاشتند و پنج شنبه صبح ليلا در بيمارستا ن بود .بيمارستان خيلي خوبيه و ظاهرا خيلي هم گرونه. "
خلاصه ، براي اطلاعات دقيق تر شماره اتاق گودرزي را گرفتم . وصل كردند اتاق گودرزي. گوشي را آقاي شعاعي برداشتند . مثل نفر قبلي با سلامي و حال و احوال و عرض تبريك و آرزوي موفقيت جوياي گودرزي شدم . بر خلاف نفر قبلي ناراحت بودند و از ادامه حال و احوال و تبريكات تفره ميرفتند و سعي داشتند زودتر اين چند جمله از جانب من كه بيشتراز روي حفظ ادب و احترام بود پايان يابد چون غرض اصلي از اين مكالمه چيزي ديگر بود ودر واقع وضعيت ليلا.
گوشي را گودرزي گرفت . جملات اول تكراري ، مثل قبل . پس از تعارفات جوياي وضعيت ليلا شدم.

- گفت :

"در كمپ 2 به كما رفت !!! و ... منتقل شد به كاتماندو . پس از انتقال به بيمارستان ، وضعيت بهتري داشت و اسكيل كما از 10 به 8 رسيد و امروز به هوش آمده و تا كنون همواره وضعيت بهبودي رو به جلو بوده و پزشكان معتقدند چون ورزشكار است و جوان ، احتمال بهبودي خيلي زياد است . الان قادر به هيچ حركتي نيست و زير اكسيژن و سرم است و بايد تنها دعا كرد و منتظر بود و كار ديگر نميتوان كرد."

گفتم اگراحتمالا لازم است تا به بيمارستان بهتري در هر كشوري منتقل شود و هر كاري كه لازم است انجام شود ، به خاطر مشكلات مالي فدراسيون ، كوتاهي نشود و ما هر بهايي لازم باشد ، براي فراهم نمودن امكانات بهتر، ميپردازيم. همچنين از او علت ايجاد اين مسئله را پرسيدم و جواب داد :

"خانم بهرامي سكته كرده و پزشكان اينجا مسئله ادم مغزي و مشكل ارتفاع را كاملا منتفي ميدانند . چون او مدت زيادي را در كمپ 2 به سر برده و از نظر آنها مشكل هم هوايي نيست. – اين مطالب وي كاملا دروغ بود در بخش ديگري با ارائه مدارك به آن خواهم پدراخت -
ايشان سكته كرده و اين مسئله هيچ ربطي به ارتفاع نداشته و اگر هر جاي ديگري هم كه بود و اگر در منزل هم بود ، اين اتفاق براي او ميافتاد.شما هم اصلا نگران امكانات اين بيمارستان نباشيد و اين بيمارستان در زمينه پزشكي ارتفاع ، خيلي پيشرفته است و پزشكان خوبي هم دارد و نيازي هم به حضور شما در اينجا نيست ، چون كاري از دست كسي ساخته نيست و فقط بايد دعا كرد و منتظر بود.اصلا هم راجع بيمارستان و امكاناتش نگران نباشيد چون امروزه در هر بيمارستان كوچكي در شهركرد هم همان كاري را در مورد سكته ميكنند كه در يك بيمارستان مجهز و از اين نظر تفاوتي وجود ندارد.چون دوره درماني است كه بايد طي شود و نيازي به عمل و ... ندارد كه امكانات بيمارستان مطرح باشد."

گودرزي آنقدر اين كلمه سكته را در جملاتش بكاربرد و سعي در القاي آن داشت كه من بسيار در اين رابطه حساس شدم و اين قضيه را موشكافانه تر پيگيري كردم.
به هر حال تماس هاي من با هتل روزي دو مرتبه ظهر و شب ادامه داشت و از اين پس ، تنها با فرخنده صادق درارتباط بودم و اگر با گودرزي يا كس ديگري هم حرفي داشتم او را واسطه ميكردم.
در اين تماسها مكررا و موكدا ميخواستم تا از اين موضوع تا رسيدن ليلا به ايران ، چيزي بيرون درز نكند تا من در فرصتي بتواتم خانواده را مطلع كنم.و اين فرصت مهيا نشد تا ظهر روز چهارشنبه 18 خردادكه قرار بود ليلا چهار بعدالظهر به تهران برسد – متاسفانه علي رغم تاكيد بسيار، قبل از اعزام ليلا به ايران ، سايت http://www.persianbuy.com/ از قول يكي از همداني هاي تيم ، اين خبر بسيار جالب !!! را اعلام نمود ، غافل از اينكه بر سرخانواده ليلا با ديدن اين خبر ناگهاني چه خواهد آمد. براي اين همداني عزيزعضو تيم ملي و الگوي اخلاق و جوانمردي متاسفم.-
دوشنبه 16 خرداد عمويم كه تنها او از جريان مطلع بود ، موفق به تهيه بليط شد و از طريق قطر به كاتماندو رفت.همان روز مساعديان تماس گرفت و گفت كه پس از انتقال ليلا به تهران ، در بيمارستان ميلاد بستري خواهد شد.از من پرسيد كه آيا شما مايليد ليلا جاي ديگري بستري شود و من در پاسخ گفتم چون هنوز هيچ كس از موضوع خبر ندارد ، من نميتوانم در اين ارتباط نظري دهم. شما روال كار خود را انجام دهيد و بعد اگر پدرم صلاح دانست ، بيمارستان را تغيير ميدهد.
بدين ترتيب همه چيز براي انتقال ليلا آماده بود و پزشكان بيمارستان كاتماندو هم اشكالي در انتقال نديدند . وضعيت ليلا هم هر روز حركت مثبت داشت . سه شنبه صبح عمويم رسيد كاتماندو و ظهرهمان روز هم باقي تيم از منطقه برگشته بودند كاتماندو.
امروز وضعيت ليلا باز بهتر از ديروز بود. از زير چتر اكسيژن بيرون آمده بود و او را با ويلچر در محوطه گردانده بودند.و كمي با قاشق به وي شير داده بودند. اين اولين باري بود كه بدون لوله چيزي ميخورد ولي قادر به قورت دادن نبود.به گفته فرخنده صادق ، قادر به درك مطالب بود ولي نميتوانست حرف بزند و با نگاه تاييد ميكرد.
قرار بود فردا ، ليلا به ايران منتقل شود.
غروب ، داييم رو هم خبردار كردم تا كمك فكري باشه براي مطلع كردن خانواده. تو خونه نشسته بوديم كه تلفن زنك زد.
حميد مساعديان بود.ميگفت :

" اگه ميتوني آدرس يه آمبولانسي بهت بدم تا تو آمبولانس بگيري و فردا با آمبولانس بري فرودگاه .اگه هم پول همراهت هست هزينه اش را بدهي!! آخه من بايد دنبال بيمارستان باشم و هنوز بيمارستان جور نيست و كسي هم نداريم و خودمون بايد دنبال كارها باشيم!!!!!!!!!"

گفتم : يعني چي؟ مگه ديروز نگفتي همه چي جوره و بيمارستان ميلاد رو رديف كرديم و آمبولانس هم هماهنگ شده؟
جواب درست و حسابي اي نداد و گفت :
" دكتر...و ...و ... را هرچه تماس ميگيرم جواب نميدهند و بايد از طريق آنها براي بيمارستان جم!!! پذيرش بگيرم و رفاقتي !!! مسئله را حل كنم و اگر نتوانم امشب با آنها تماس بگيرم بايد فردا صبح حضوري برم دنبال كار!!!!!!!!!. تو فعلا آمبولانس را رديف كن ، بعدا دنبال كارهاي بيمه اش و گرفتن كارت بيمه اش !!! هم بايد بري."
قطع كردم و جريان را به داييم گفتم. كارد ميزدي خونش در نمي اومد.
براي ما مهيا كردن آمبولانس و پذيرش گرفتن از بهترين بيمارستانها ، هيچ كاري نداشت.نكته اينجا بود كه پس فدراسيون چيكارس؟؟
يه زنگ زدم كاتماندو به عمو كل جريان را تعريف كردم و گفتم موضوع را به آقاجاني بگه . حالا كاتماندو شبه و ديروقت و همه رفتند بخوابند.
نيم ساعت بعد به عمو زنگ زدم و نتيجه را جويا شدم.گفت كه آقاجاني گفته با تهران تماس ميگيره و نتيجه را ميگه.
دوباره نيم ساعت بعد زنگ زدم و عمو گفت آقاجاني گفته همه چيز حله و شما نگران نباشيد.
من هم ديگه هيچ تماسي با مساعديان نگرفتم تا اينكه تو فرودگاه ديدمش. ما زودتر رسيده بوديم فرودگاه و هيچ خبري از آمبولانس نبود .نگران بودم كه نكنه آمبولانس نگرفته باشه. با همراه مساعديان تماس گرفتم و گفتم كجايي و گفت توي راه فرودگاه .گفتم آمبولانس چي شد ؟گفت مگه تو نگرفتي؟!!قرار بود تو آمولانس بگيري! فرودگاه كه رسيد گفتم پس آمبولانس چي شد؟ خنديد و گفت :

"تو ديشب زنگ زدي به دكتر گودرزي ! چي گفتي؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!. اين هم آمبولانس . بيمارستان هم رديفه و اصلا نگران نباش."

من ديگر هيچ نگفتم .
هواپيما نشسته بود ودر گوشه اي منتظر خروج مسافران بوديم . مساعديان پيش من آمد و گفت چند نفر از مسئولين آمده اند بيا برو پيششون!!!!!!!!!!!!!!!!.
با خودم گفتم مسئولين اومدن ، خوش اومدن ، حالا الان تو اين موقعيت چه ربطي داره كه مساعديان اومده به من اينجوري ميگه . يعني من برم استقبال مسئولين!!!!!!
به شيطون لعنت گفتم و باهاش به گوشه ديگر سالن رفتم كه مسئولين با حلقه اي گل ايستاده بودند.
مسئولين عبارت بودند از محمود نوري – نايب رئيس فدراسيون - و چند خانم از طرف ورزش بانوان كه بعدا حسين رضايي هم اضافه شد.
متواضعانه عرض ادب نموده و خوش آمد گفتم.خانم ها برخوردي بسيارمحترمانه داشتند. محمود نوري در حالي كه با موبايل صحبت ميكرد متكبرانه با تكان دادن سر جواب سلام داد و حتي لحظه اي مكالمه خود را با تلفن همراه قطع نكرد گويي با نوكرش روبرو شده و من در افسوس احترامي كه خرج او كردم.
ليلا به همراه عمويم و محمود گودرزي وارد سالن شدند . ليلا بغض سنگيني كرده بود و دست را به آرامي بالا برد.با تمام سفارش هايي كه مبني بر حفظ آرامش به خانواده ام كرده بودم - چون هنوز سوالات زيادي باقي بود و خيلي مسايل روشن نبود - مادرم طاقت از كف داد و گلايه از فدراسيون و آقاجاني كرد.كه با عذر خواهي من از مسئولين حاضر در آنجا پايان يافت. حالا در اين وضعيت ، ليلا پس از يك سفر طولاني هشت ساعته ، با آن حال ، در حالي كه بايد بلافاصله به بيمارستان منتقل ميشد ، گرانمايگان دغدغه گرفتن عكس يادگاري با ليلا را داشتند.
مادرم با گودرزي صحبت ميكرد كه چه اتفاقي افتاده بود و از زحماتي كه كشيده بود! تشكر ميكرد.گودرزي هم همان مطالبي راكه براي من گفته بود تكرار ميكرد كه سكته و ...
همگي عازم بيمارستان جم شديم.
از اولين مكالمه من با گودرزي و عنوان نمودن مسئله سكته تا امروز كه ليلا آمد ، تحقيقات بسياري براي كامل نمودن اطلاعاتم راجع به ادم مغزي و سكته مغزي نمودم و بدنبال فرصتي بودم تا در اين مورد با محمود گودرزي بحث كنم . چون اين وارونه جلوه دادن واقعيت سخت آزارم ميداد.
پس از بستري شدن ليلا در بيمارستان ، فرصتي دست داد تا در خلوتي بتوانم با محمود گودرزي در رابطه با سكته عنوان نمودن مشكل ليلا ، بحث كنم.از قضا اين بحث بسيار طولاني بود و تخصصي و ايشان بعنوان پزشك قادر به جواب دادن سوالات بسيار ساده ودر عين حال درست من نبود و هربا ر با فرار از جواب دادن به سوال من ، از راه ديگري سعي در وارد شدن به موضوع و قانع كردن من مينمود كه هر بار با سوالات ديگري مواجه بود كه قادر به پاسخگويي نميشد. اين گفتگو را بخوانيد:

- ممنون از تمام زحماتي كه كشيديدو... ولي يه خواهش داشتم . من به اين كلمه سكته خيلي حساسم و هر بار كه اين كلمه رو ميشنوم ميريزم بهم.لطفا ديگه از اين كلمه استفاده نكنيد.

در حالي كه داشت ميرفت - ظاهرا ميدانست من چي ميخوام بگم و ميخواست از زيرش در بره - خنديد و گفت:
"واقعيت رو نميشه كاريش كرد و اگه شما از اين كلمه خوشتون نمياد اين مشكل شماست!"

- گفتم واقعيت چيز ديگه ايه و ليلا سكته نكرده ليلا ادم شده. در واقع بر اثر ادم مغزي خونريزي ايجاد شده كه همان تعريف سكته است. فقط تنها فرقش اينه كه يكي مسئوليت داره و ديگري مسئوليت را پاك ميكنه و شما تنها داريد با كلمات بازي ميكنيد.
اينجا بود كه ايستاد و بحث ما آغاز شد:
-گفت :
"اصلا ادم با سكته فرق ميكنه.خانم بهرامي سكته كرده و علت آن لخته شدن خونه، در حالي كه در ادم،مغز متورم ميشه و اين دو كاملا با هم متفاوتند و سكته بر اثر لخته شدن خون ايجاد ميشه."
- گفتم درسته ، سكته مغزي بر اثر لخته شدن خون ايجاد ميشه ولي نوعي ديگر از سكته مغزي هم هست كه بر اثر پاره گي رگ بوجود مياد. من در دوره هاي امدادي كه به عنوان يك كوهنود ديدم و بعنوان يه مربي بايد بدونم هميشه گفته ميشه اگه شخصي بي هيچ گونه عامل خارجي اعم از گرما و آفتاب و ضربه و يا خشكي مخاط بيني،دچار خونريزي از ناحيه بيني شد،به هيچ وجه نبايد جلوي خونريزي را گرفت،چرا كه اين نشانه بالا رفتن بيش از حد فشار خون ميباشد و اگر جلوي خونريزي بيني گرفته شود باعث خونريزي مغزي خواهد شد . پس بايد خوشحال بود چرا كه اگر بيني خونريزي نميكرد،خونريزي مغزي ايجاد ميشد كه اين حالت نوعي سكته مغزي ميباشد. ليلا هم بدليل ادم مغزي دچار خونريزي مغزي شده كه همان سكته است.
گفت :
"درسته سكته بر اثر خونريزي هم داريم ولي ادم فرق ميكنه و در ادم مغز متورم ميشه"

-گفتم : در ادم مغزي مغز متورم ميشود ، درسته، ولي حالتي هم هست كه ادم مغزي منجر به خونريزي ميشه. من درسته پزشك نيستم ولي به اندازهاي كه رشته ورزشيم ايجاب ميكنه و بعنوان يك مربي آنقدر كه لازم باشه در اين مورد اطلاعات دارم و بعد از 17 ، 18 سال درس خواندن آنقدر توانايي دارم كه در مورد يك موضوع تحقيق كنم و همينجوري يه چيزي رو نپذيرم. تا اون جايي كه من به عنوان يك كوهنورد و يك مربي بايد بدونم اينه كه ارتفاع گرفتگي درجاتي داره .در حالت مقدماتي نفر دچار تهوع و سرگيجه و سردرد ميشه.حالت پيشرفته تر آن نفر دچار خونريزي درمويرگهاي چشم ميشه ودر حالت حاد آن خونريزي مغزيه كه بسيار خطرناكه و منجر به مرگ ميشه و در مورد ليلا هم اينچنين بوده .

گفت: "اين هم احتمال داره باشه "

گفتم : تودر مورد همه چيز داري ميگي احتمال داره و از طرفي داري ميگي قطعا سكته بوده.

گفت: " ولي در مورد خانم بهرامي لخته شدن خون باعث سكته شده."
گفت : "تو ميخواهي منو محكوم كني؟"

گفتم : اول هم از شما بابت زحماتي كه كشيديد تشكر كردم و جايگاه شما از بابت زحماتي كه كشيديد محفوظ است ولي اين مانع نميشه تا من در مورد سوالاتي كه برام مطرحه از شما چيزي نپرسم و تحقيق نكنم.كسي هم شما رو محكوم نميكنه .شايد لحن صحبت من به شما اينگونه القا ميكنه ولي من منظوري ندارم.سوالات زيادي در اين مورد براي من مطرحه كه اگه جوابشو پيدا نكنم كار دست خودم ميدم والان هم كه دارم با شما بحث ميكنم به شما بعنوان يه متخصص ! نگاه ميكنم نه كسي كه بايد محكوم بشه. و مطمئنن مطالبي هم كه شما الان ميگيد دربست قبول نميكنم و راجع بهش تحقيق ميكنم.
گفتم اصلا بگو سكته يعني چي؟

گفت : " بر اثر لخته شدن خون مويرگ مسدود ميشه و خون به يك ناحيه نميرسه و سلولهاي آن ناحيه ميميرند كه به آن سكته ميگويند."

گفتم : لخته شدن خون به دو دليله، يا بر اثر پاره گي مويرگ ، خون لخته ميشه و يا به دلايلي ديگر خون خودبه خود داخل رگ منعقد ميشه. شما از كجا مطمئن هستي كه اين لخته شدن خون بدليل انعقاد خون داخل مويرگ بوده و نه انعقاد بر اثر پارگي رگ؟

- گفت :" در MRI كه قراره فردا گرفته بشه اين موضوع مشخص ميشه ."

- گفتم : هنوز چيزي كه معلوم نيست و احتماله ، تو چطور با قاطعيت نظر ميدي؟


در كلام آخر وقتي كاملا كم آورده بود در حالي كه ميرفت گفت :

"اينو من نميگم اين رو پزشكان نپال در پرونده پزشكي نوشته اند و من هم به استناد اون اينو ميگم"

– مطالبي كه گفت كاملا دروغ بود كه بطور مستند در بخش ديگري با عنوان محمود گودرزي، مفصل به آن خواهم پرداخت - و در آخرهم در حالي كه قصد داشت به اين بحث پايان دهد در حالي كه ميرفت گفت:

" كاري ندارم كه شما تمكن مالي داريد يا نه، ما دنبال اين هستيم كه اين حالت را (سكته!!) بعنوان عوارض ارتفاغ معرفي كنيم تا خانم بهرامي بتوانند از بيمه تامين اجتماعي و صندوق حمايت از قهرمانان بهره مند شوند!
در حالي كه ميرفت گفتم حتما بازهم سوالاتي خواهم داشت و با شما تماس خواهم گرفت .
روز بعد،پس از MRI و مشخص شدن نتيجه آن و پس از مشورت با يك پزشك و مطالعه دقيق پرونده پزشكي نپال ، دروغ هاي محمود گودرزي بر من مسجل شد.
تا روز دوشنبه 23 خرداد كه تيم به ايران برگردد، جز چند وبلاگ شخصي ، هيچ خبري در مورد اين اتفاق و بازگشت ليلا منعكس نشد !
تعداد ملاقات كنندگان زياد بود و زمان ملاقات به ساعات مجاز،محدود نميشد و در اين ميان حضور افراد وابسته به فدراسيون و ورزش بانوان خودنمايي ميكرد و همگي اصرار بر حضور ليلا در فرودگاه ، در مراسم استقبال از تيم داشتند – و خود ليلا هم علاقمند به اين كار بود ولي پزشكان اجازه ندادند –
دروبلاگ كوهنوشت به نقل از حسين رضايي روابط عمومي فدراسيون خواندم كه در جواب كامنتي گفته بود :

"اگر خانم بهرامي تا سه شنبه هفته جاري ترخيص نشوند طبق هماهنگي انجام شده قرار است اعضاي تيم براي عيادت وي به بيمارستان بروند و اگر به اميد خدا مرخص شوند به منزل ايشان . متاسفانه بر اساس تصميم ستاد استقبال ، اين اقدام براي فردا بلافاصله پس از بازگشت تيم مقدور نيست . "

تعدادي از دوستان خوب ليلا گفتند دوشنبه به فرودگاه نميرويم و از ظهر در بيمارستان خواهيم بود تا ليلا تنها نباشد و الحق كه آخر مرام بودند و اين كار را هم كردند.
نكته بسيار جالب در ملاقات وابستگان به فدراسيون از ليلا اين بود كه در بدو حضور،همگي از پزشك معالج وي در بيمارستان جم ، سراغ ميگرفتند . آخه پس از حادثه گاشربروم كه مرحوم اوراز در بيمارستان بود پزشك مذكور را به پاكستان فرستادند تا در جريان معالجه اوراز قرار گيرد.
با گذشت چند روز و حساس شدن موضوع ، ايشان پرونده پزشكي را به پزشك ديگري واگذار كرد و بدين ترتيب خود را كنار كشيد .
دوشنبه نزديك صبح بود .براي انجام كارهاي بيمه از درب بيمارستان خارج ميشدم كه با محمود گودرزي و همسرش روبرو شدم . به ملاقات آمده بودند. سلامي بسيار سرد و سنگين نموده رد شدم. در غيبت من شنيدم كه همسر محمود گودرزي به خانواده ام گفته بود كه محمود هم قله را صعود كرده ولي چون مجوز صعود نداشت خبر صعود وي منعكس نشده. وقتي اين مطلب را شنبدم ، خندم گرفت وازآن به سادگي گذشتم .بعد ها شنيدم بنا بر اظهارات رضوان سلماسي اين مطلب – صعود محمود گودرزي به قله - صحت دارد.

در آن ملاقات –دوشنبه- محمود گودرزي مشغول شرح مجدد وقايع بوده و ميگفته كه :

"..... ليلا در كمپ 2 به كما ميرود .... " كه پدرم با لحني تند ميگويد تو اون موقع كجا بودي!!!!!!!! و ادامه بحث همراه با احساس پدرانه و ....

شب حميد مساعديان زنگ زد منزل. در اين چند روز هر وقت خبري ميشد، زنگ ميزد سر و گوشي آب بده!!!
مثل چند تماس قبل با خنده و شوخي آغاز كرد و اين برخورد اون را هميشه به اين حساب ميذاشتم كه بدليل پزشك بودنش با مريض و همراهانش اينطوري برخورد ميكنه تا روحيه بالا بره.مثل چند دفعه قبل زود رفت سر اصل مطلب .
- با خنده گفت : "تو به دكتر گودرزي چي گفتي؟"
- گفتم : من حرفي با اون ندارم . همه چيز براي من روشنه و دروغ گويي اون براي من ثابت شده مدرك هم دارم.صبح با همسرش اومده بود بيمارستان كه جلوي درب با آنها روبرو شدم و سلام سردي كردم و رد شدم. يه پزشك حرفش و مهرش سنده و اگه پزشكي ، تو كارش دروغ بگه جنايتكاره و با هر دروغ حداقل مرتكب يك جنايت ميشه. وبا مساعديان خداحافظي كردم.

برگرديم به فرودگاه و ورود تيم .
افسوس ، از كساني كه تا ديروزدر بيمارستان دور ليلا را گرفته بودند تا در فرودگاه حضور يابد ، هيچ خبري نبود. نفرات تيم ، اين الگوهاي اخلاق و ورزش ، اين خواهران و برادران مسلمان ، به انسانيت ، چوب حراج زدند. در مصاحبه هاي مختلف نفرات تيم و مسئولين! هيچ يادي از ليلا نشد.صحبت از حركت تيمي بود و تلاش تيم براي رسيدن به هدف و منتفي بودن فرد و ... همه تظاهري بود براي پوشش دادن بر ضعف هاي شخصي. تلاشي بود براي بهره مندي بيشتر از مواهب اين صعود.

"اگر در يك تيم با تلاش همه يك نفر صعود كند در واقع تيم موفق بوده و مسئله يك فرد مطرح نيست "

اين كلام بسيار زيبا و اخلاقي مينمايد .ولي از بعدي ديگر به قضيه نگاه كنيد . اگر يك نفر در يك تيم ، بر اثر كوتاهي– در مورد كوتاهي سرپرست و پزشك تيم در دو بخش جداگانه بطور مفصل و مستند خواهم پرداخت - دچار مشكلي حاد شود ، آنگاه بايد عملكرد تيم را چگونه ارزيابي نمود؟

دوشنبه ، روز ورود، روز مصاحبه هاي رنگارنگ گذشت .
سه شنبه نبز گذشت.
هنوز هيچ انعكاسي رسمي از خبر ادم شدن وبستري بودن ليلا نبود .مجموعه فدراسيون و تيم در فكر استفاده تبليغاتي و سياسي و بهره مندي از مواهب آن بودند . آنجايي كه صحبت از اخلاق و مرام و روحيه تيمي و انسانيت بود قلبم فشرده ميشد . از كوهنورد بودن خود بيزارم. ديگر ننگ دارم خود را كوهنورد بنامم چرا كه اين نام را لكه دار كردند.
انعكاس خبري ، تا آن روز محدود بود به چند وبلاگ شخصي .
بد نيست به هفته نامه اميد جوان هم اشاره كنم .خانمي محترم وبه گفته خودش كوهنورد ، كه بصورت افتخاري در آن هفته نامه در ستون ورزشي قلم ميزند ، با شوقي فراوان به ملاقات ليلا آمد و گفت :

" من اولين كسي هستم كه درباره اين خبر كار كردم – حادثه پيش آمده براي ليلا و علت آن – "

و با علاقه زياد آن مقاله را به ما نشان داد . سرتاسر مطالب غلط بود و دروغ . گفت :

" من به خانم بهرامي خيلي علاقه مندم و اين كار را براي اون انجام دادم . كاري كه انجام دادن خيلي بزرگه و.........." .
منبع خبرش را هم آقاي حسن جواهرپور معرفي نمود.
با تندي به او گفتم :
تمام مطالب نوشته شده مزخرفه و شما به چه استنادي اين مطالب را نوشتيد ؟امكان نداره آقاي حسن جواهر پور اين مطالب را به شما گفته باشه چرا كه چند روز پيش من با ايشان صحبت كردم و تمام جريان را تعريف نمودم . من ايشان را كاملا ميشناسم و به ايشان و خانواده محترمشان ارادت دارم و امكان نداره ايشان همچين حرفي زده باشند .
- گفت :

" از آقاي ليامي و آقاي نظر پرسيدم ، گفتند نميدانيم و گفتند با آقاي حسن جواهرپور تماس بگير.گفتم مگه شما در فدراسيون رفت و آمد نداريد؟ چطور خبر نداريد؟"

- به اين خبرنگار تازه كار گفتم :
شما براي ليلا نخواستيد كاري بكنيد . شما با اين كار خواستيد خودتونو مطرح كنيد و بگيد در تهيه يك خبر از بقيه خيلي جلوييد.وبراي شما سريع چاپ شدن خبر مهم بود ، به هر قيمتي نه صحت خبر. شما در اطلاع رسونيتون فقط قول فدراسيون را نوشتيد و طرف مقابل بدين ترتيب له شد .از طرفي تو چه خبرنگاري هستي كه هنوز نميدوني براي درج يك خبر ازقول يك سازمان بايد خبر را از سخنگو يا روابط عمومي آن سازمان كسب نمود . آقاي ليامي ، آقاي نظر و آقاي حسن جواهرپور در فدراسيون چه سمتي دارند كه اين خبر را از آنها جويا شده ايد؟

خلاصه در حالي كه سعي ميكرد روحيه مثبت خود را حفظ كند ، با عذر خواهي خداحافظي نمود و قول داد هفته بعد در شماره بعدي خبر را اصلاح كند و چون خيلي گرفتاربودم پيگيرشماره بعدي نشدم.
در تماسي هم كه شب با آقاي حسن جواهرپور گرفتم ، مطالب گفته شده توسط اين خانم خبرنگار را تكذيب كردند و گفتند من تنها چيزهايي كه شنيدم به اون گفتم و در جايگاهي نبودم كه قضاوت كنم و خبر صحيح به او بدم كه چاپ كنه و كلا مطالبي كه نوشته ، از جانب من نيست .

چهارشنبه ظهر بود .
برنامه در ورزش از شبكه خبر، اختصاص داشت به مصاحبه با فرخنده صادق و لاله كشاورز. برنامه حدود نيم ساعتي طول كشيد . هيچ حرفي از ليلا نزدند تا اينكه هنگام خداحافظي ، فرخنده صادق هوشمندانه درجمله اي گفت :

"ليلا بهرامي بر اثر بيماري كه داشتند ، دچار سكته شدند و نتونستند ما را در اين صعود همراهي كنند."

با اين جمله ، پروژه دروغپردازي تكميل شد .حال بايد منتظر مينشستند و از نتايج آن بهره برداري ميكردند.
فرخنده صادق – دوست صميمي ! ليلا – اظهارات دروغ فدراسيون را تاييد نمود . از قضا در ميان صحبتهايي كه كرد از صادق آقاجاني هم ياد نمود كه هنوز در نپال بود و– فرخنده صادق - از مسئولين خواسته بود او را ياري كنند. بدليل بدهي به بيمارستان – دربخشي ديگر به اين مسايل خواهيم پرداخت – و همچنين بدهي به شركت تامسركو- آقاجاني - نتوانسته بود از نپال خارج شود .
بعد الظهر چهارشنبه طبق معمول ، ملاقات كنندگان مي آمدند . از تيم خبري نبود!.
فرخنده صادق به همراه عباس جعفري و اقبال افلاكي و رضا بهادراني به ملاقات آمدند وبعد از ساعتي آقاي شعاعي . ظاهرا بقيه هنوز بدنبال مواهب اين صعود بودند.
عرض ادبي به آقاي شعاعي و رضا بهادراني كردم و بي اعتنا به بقيه ، از اتاق خارج شدم. عباس جعفري را به گوشه اي بردم و مفصل راجع به اتفاقاتي كه افتاده بود و همچنين سابقه فدراسيون در سرپوش گذاشتن بر حادثه گاشربروم ، صحبت كردم . با آرامش و گاهي تاييد به مطالب گوش ميكرد ولي نهايت كلامش ، حمايت از فدراسيون بود و اينكه دقيقا بداند من چه مداركي در دست دارم . اصرار داشت تا من مدارك خود ، دال بر علت اتفاق پيش آمده براي ليلا را ارائه دهم تا بعنوان جزوه اي آموزشي ، چاپ شود تا چنين اتفاقاتي ديگر رخ ندهد!!!!!!!!!!!!!!! .اين درخواست را يك بار ديگرنيز بصورت تلفني مطرح كرد. البته آن موقع من متوجه اين نكته نبودم . اين نكته وقتي برايم آشكار شد كه چندي پيش متوجه شدم ايشان قصد دارند با فرخنده صادق ازدواج كنند كه اين موضوع را پيچيده تر ميكرد. حالا كه فكر ميكنم ،علت اين پرسش ساده ولي پر مفهوم عباس جعفري را در طي دو بار كفتگو با وي ، ميفهمم و پرسش او اين بود :

"هوشياري ليلا چطوره؟ " .

قابل توجه است كه من اصل را ، بر اولين گفتگويم با فرخنده صادق گذاشتم وبا توجه به مدارك موجود ، راجع به صحت آن تحقيق كردم و در مواردي كه مدركي نبوده ، فرض را بر درستي قرار دادم. مجموعه مطالب ارائه شده ، عمدتا مربوط به دوره در كما بودن ليلا است و وقايع بعد از آن. تنها درصد بسياركمي از مطالبي راكه از ليلا شنيدم ، به من سرنخ داد و در اين ارتباط بحثي با ليلا نكردم ، چرا كه شرايط جسمي و روحي وي ايجاب نميكرد.

برگرديم چهارشنبه بعدازظهر پيش عباس جعفري در بيمارستان :

ميگفت:

"امروز ظهر فرخنده را بردم براي مصاحبه در برنامه درورزش. پس از اينكه بيرون آمد ، از او دو سوال كردم : اول اينكه تو به چه عنواني مسايل مالي تيم را مطرح كردي و از مشكلات آقاجاني گفتي؟ اين كار وظيفه شما نبود و بايد سرپرست تيم راجع به آن صحبت كند .
دوم اينكه به چه عنواني و به چه استنادي از ليلا گفتي ؟ و او هم در كلامي گفت اشتباه كردم !!!!!!!!!!!"

گفتم : به همين راحتي ! با اين عذرخواهي چي حل ميشه ؟با اين عذرخواهي آيا همه چي برميگرده جاي اولش؟ اين كاري كه فرخنده صادق كرده با يه عذرخواهي ساده نميشه آثارش رو از بين برد . اون عده اي هم كه به قضيه مشكوك بودن و فرخنده صادق را دوست صميمي ليلا ميدونستند ، با اين حركت فرخنده صادق، مهر تاييد بر گفته هاي فدراسيون زدند.
- گفت : حالا چيكار بايد بكنه ؟
- گفتم : هيچ راهي نداره مگه اينكه در برنامه در ورزش هفته بعد همانقدر كه براي برنامه اين هفته تبليغ شد ، براي اون برنامه هم تبليغ بشه ودر اون برنامه حرفشو پس بگيره .

از نواقص تيم براي عباس جعفري گفتم .از اينكه چرا دركل مدت برنامه ، ليلا را در بيس كمپ ، از تيم جدا كرده بودند و دريك چادر به تنهايي سر ميكرد؟ به چه بهانه اي؟ - در حالي كه هم چادرخوب براي او كم نبود به او عنوان هماهنگ كننده ويا سرپرست - و يا هر نام ديگركه تفاوتي نميكند چرا كه ليلا هيچ اختياري نداشت و تنها اين عنوان براي اين بود كه اگر اتفاقي افتاد بيفتد گردن او- داده بودند و به اين بهانه چادر او را از بقيه جدا كردند. چرا؟
آقاي جعفري ، شما خوب ميدانيد كه در برنامه هاي اينچنيني ، روحيه چقدر تعيين كننده است . شما خوب ميدانيد كه در چادربراي مدتي طولاني، تنهايي به سر كردن يعني چه . ليلا نهايتا ميتونست براي خوردن غذايي و ... و يا براي ساعاتي با ديگران سر كند . ساعتهاي طولاني از روز و شب را بايد تنها سر ميكرد كه شما ميدانيد اين كار چه اثراتي دارد ، آن هم در تيمي كه بر خلاف ادعاهاي دروغ كنوني ، جو حاكم بر تيم خراب بود . – اين ادعا بر اساس ايميلي است كه بطور غير مستقيم ، از فرخنده صادق در زمان انتخاب تيم حمله دريافت كردم - .
ازديگرنواقص تيم براي عباس جعفري گفتم .از بيمه نبودن تيم .از نداشتن گاما بگ كه ضروري ترين وسيله امدادي در چنين صعود هايي است . در مورد بيمه نبودن تيم حاشيه رفت و مثال از شركت و كار خودش زد كه بيمه خيلي مهمه و....
ولي در مورد گاما بگ گفت :

" امكان نداره . تيم حتما گاما بگ داشته ، چون كه از حادثه گاشربروم درس گرفته اند ! " .
گفتم : يعني چي؟ گاما بگ داشتن و ليلا را از كمپ 2 تا بيس كمپ كول كردند؟ اگه گاما بگ داشتند ، ازش استفاده ميكردند تا ليلا پس ازادم مغزي و رفتن به كما ، دچار ادم ريوي نشه .الان كه ليلا در بيمارستان بستريه ، فقط به علت مشكلات ضعيف شدن قلب و آب آوردن ريه هاشه كه تو بيمارستانه . به عباس جعفري گفتم :
شما خودت كوهنوردي و مربي . يه اطلاعات پزشكي هست كه حتما خوب ميدوني. تا روز شنبه 7 خرداد كه تيم حمله در كمپ 3 مستقر ميشه ، اون روز، اولين باري بوده كه به كمپ 3 ميرسن و تا قبل از اين، تمام هم هوايي هاشون رو ، تا كمپ 2 انجام داده بودن. در حالي كه تعدادي از تيم هاي ديگر، كمپ 4 را هم برقرار كرده بودن و اكثر تيم ها هم هوايي كمپ 3 را هم انجام داده بودن – به روز شمار سايت اورست نيوز مراجعه كنيد - . از طرفي ، حدود يه هفته در بيس كمپ ، بدليل هواي خراب ، استراحت ميكنن كه با آغاز دوره هواي خوب براي آخرين بار شانسشونو امتحان ميكنن - تاريخ تمامي حركات تيم در سايت فدراسيون موجود است - . يعني بعد از يه هفته استراحت در بيس كمپ ، حركتشونو در روز پنج شنبه 5 خرداد شروع ميكنن به سمت كمپ 1 و شنبه 7 خرداد را دركمپ 3 مي خوابند.ليلا در كمپ 3 به هر دليلي دچار علائم ارتفاع زدگي ميشه و تهوع . يعني مايعاتي كه خورده ، قبل از جذب شدن ، بر اثر تهوع از دست ميده. دراين موقع ،محمود گودرزي عوض اينكه به او سرم بزنه تا جبران كمبود مايعات بدن بشه ، به او قرص استازولاميد ميده كه اون موقع هيچ فايده اي نخواهد داشت كه اين مسئله رو ليلا هم بهش گوشزد ميكنه . حتما ميدونيد در آن ارتفاع اگر كسي دچار علائم ارتفاع زدگي بشه ، ديگه وضعيتش به حالت نرمال در نمياد و چاره اي نيست جز كم كردن ارتفاع . ليلا اون شب رو با اون وضعيت ميخوابه . حتما شما ميدونيد كه در حالت استراحت ضربان قلب كاهش پيدا ميكنه . و بدين دليل اگه كسي دچار علائم ارتفاع گرفتگي باشه در خواب اين علائم تشديد ميشه .حتي خيلي موارد يك كوهنورد حالت عادي داره و در خواب بدليل كاهش ضربان قلب دچار ارتفاع گرفتگي ميشه و برخي اوقات در خواب دچار ايست تنفسي.
از طرفي ليلا از وقتي كه به كمپ 3 رسيده ، ديگه بدنش جذب مايعات نداشته و اون چيزهايي را هم كه خورده بوده ، بدليل تهوع پس داده . اين يعني غليظ شدن خون . غليظ شدن خون يعني كاهش حجم خون بدن ، يعني افزايش فشار بر قلب براي رساندن خون بيشتر به اندامها و مغز براي جبران كمبود اكسيژن.
ليلا بدون استفاده از اكسيژن ، شب در كمپ 3 ميخوابد در حالي كه غلظت خون بالا رفته و تمامي اين عوامل باعث تشديد علائم ارتفاع زدگي خواهد شد .صبح روز يكشنبه با يك شرپا به سمت كمپ 2 حركت ميكند در حالي كه اين غلظت خون و كاهش آب بدن در حال افزايش است و محمود گودرزي با تيم ميماند !!! . در كمپ 2 نيز دچار تهوع ميشود، يعني عدم جذب آب و افزايش بيشترغلظت خون. آقاي جعفري ، حتما ميدانيد كه در ادم مغزي بر اثر كمبود اكسيژن مغز متورم ميشود .اين تورم تا جايي ادامه ميابد تا فضاي بين مغز و جمجمه پر شود و از اين لحظه ادامه تورم مغز باعث فشار بر مويرگها و دراثر افزايش فشار، مويرگهاي مغز پاره خواهد شد كه مساوي با مرگ است . به همين علت است كه ميگويند شخصي كه دچارارتفاع گرفتگي شده بايد بسرعت ارتفاع كم كند تا به اين مرحله حاد نرسد. به دلايل گفته شده ليلا در كمپ 2 به كما ميره . به عباس جعفري گفتنم ليلا احتمالا همان روز يكشنبه 8 خرداد كه به كمپ 2 ميرسه رفته كما و احتمالا اين اتفاق شب افتاده .در اينصورت تا وقتي كه تيم صعود كنه و روزسه شنبه 10 خرداد به كمپ 2 برسه ، ليلا رو در كمپ 2 در حالت كما نگه داشتن و منتقل نكردن پايين. از طرفي امكان نداره تونسته باشن ليلا رو همون سه شنبه به بيس كمپ ببرن و حتما اين كار رو چهارشنبه انجام دادن. يعني ليلا رو حداقل در حالت كما، بدون گاما بگ ، دو روز در ارتفاع نگه داشتن و چون در حالت كما ، غلائم حياتي ضعيفه و از طرفي غلظت خون هم بالا بوده و اين عوامل باعث ايجاد ادم ريوي شده و در پي اين مشكلات به قلب براي جبران كاهش خون و كمبود اكسيژن فشار زيادي آمده و الان كه ليلا در بيمارستان بستريه با اين عوارض قلبي و ريوي درگيره .
در مورد مرحوم اواز هم همين اتفاق افتاد . بر اثر سقوط ناشي از بهمن آسيب جدي نديده بود و ميتوانست رو پاي خودش حركت كنه ولي با اصرار اونو بسكت كردند و در اثر يك غفلت در ميره و بعد از يك سقوط با سر به سنگي برخورد ميكنه كه در اثر اين ضربه دچار لهيدگي مغزي ميشه ، بعد حالت كما و ادم ريوي و ...و اگر گامابگ داشتند شايد الان زنده بود.

عباس جعفري گفت :

" من مطمئنم گاما بگ داشتن . از كمپ 2 تا بيس كمپ رو هم يكروزه اومدن پايين "

و براي اثبات ادعاي خود فرخنده صادق را صدا زد .
فرخنده صادق مدعي بود تيم گاما بگ داشته و استفاده هم كردن!!!!!!!!! – در حالي كه واقعيت چيز ديگري است كه در بخشي ديگر به آن خواهم پرداخت –همچنين ادامه داد :

" سه شنبه رسيديم كمپ 2، ديديم ليلا همون روز رفته تو كما . همان روز 4 تا شرپا اونو تا بيس كمپ كول كردند در مدت چهار ساعت !! آخه شرپاها خيلي قوي بودند "

در جمله اخير فرخنده صادق ، يك نكته مبهم و بسيار مهم وجود دارد :

" سه شنبه رسيديم كمپ 2و..."

چه كساني رسيدند كمپ 2؟ محمود گودرزي- پزشك تيم! - كجا بود و چه موقع به كمپ 2 رسيد؟ از طرفي يك دروغ هم به چشم ميخورد كه بسيار مهم است :

"... همان روز 4 تا شرپا اونو تا بيس كمپ كول كردند... "

– در بخشي ديگر به اين 2 مطلب خواهم پرداخت –
به فرخنده صادق گفتم :
روزي كه زنگ زدم هتل ، قبل از اينكه حال ليلا رو بپرسم ، به شما تبريك گفتم و آرزوي صعودهاي بهتر كردم . اينو گفتم كه بعدا نگي حسادت ميكنه و ... كه اين وصله ها به ما نمي چسبه. نميگم كوهنوردم ، اين لقب رو هم ميذارم براي شما . ولي آنقدر در اين زمينه اطلاعات دارم كه هر حرفي رو چشم بسته قبول نكنم و بعد از 17-18 سال درس خوندن ، اينقدر سواد دارم راجع به چيزي هم كه اطلاعات ندارم ، تحقيق كنم . شما با استناد به چي ، در برنامه در ورزش آن مطلب دروغ را در مورد ليلا گفتي ؟ شما چه كاره تيم بودي كه اين مطلب دروغ رو عنوان كردي؟

گفت : " من اشتباه كردم. اين روهم از دكتر گودرزي شنيده بودم "

گفتم : دكتر گودرزي خودش جرات نداشت ادعاشو رو يه تيكه كاغذ بنويسه و پاشو مهر كنه . اون وقت شما بعنوان دوست صميمي ليلا ، مهر تاييد زديد به دروغ اون. شما اشتباه نكرديد . خوب ميدونستيد داريد چيكار ميكنيد .صعود اورست اتفاق كوچكي نيست . و شايد ديگه هيچ وقت تكرار نشه .شما براي جمله جمله اون مصاحبه ، فكر كرده بودي و دقيقا ميدونستي داري چيكار ميكني . اينجوري نيست كه در چنين مصاحبه مهمي كه شايد ديگه هيچ وقت تكرار نشه ، شما همينجوري بري و اونا همينجوري سوال كنند و شما همينجوري في البداهه جواب بدي. برعكس ، در چنين مصاحبه هايي قبلا كاملا طرف رو روشن ميكنن كه چي ميپرسن و جواباش در چه حدودي باشه تا مصاحبه از موضوع خارج نشه .
شما با اين حركت كار بسيار بزرگي براي آقاجاني كردي و بايد خيلي قدر شما رو بدونه. براي شما هم متاسفم . در واقع براي ليلا متاسفم كه چنين دوستاني داره . اون خيلي ساده است و شما رو خوب نشناخته. الان هم از اين جريان ها هيچ خبر ندلره و پيش خودش فكر ميكنه براش خيلي فداكاري كردين.

فرخنده صادق هيچ نميگفت و فقط گوش ميكرد . بعد از اتمام حجت با فرخنده صادق ، از جمع جدا شدم .
عباس جعفري موقع رفتن تاكيد داشت تا مدارك گردآوري شده را براي تهيه جزوه اي آموزشي به او بدهم !!! ميگفت در حادثه گاشربروم هم اصرار بر اين كار داشت كه به فراموشي سپرده شد !!!!!


درگفتگويي كه با عباس جعفري در بيمارستان داشتم ، وقتي صحبت از تناقض در تاريخ ها كردم ، اشاره نمودم كه :
دوشنبه شب سايت اورست نيوز اسامي نفرات صعود كننده را، به نقل از وزارت توريست نپال كه با حضورسردارتيم ، سرپرست و نفرات صعود كننده تاييد شده بود اعلام نمود. اين در حالي بود كه فدراسيون تا عصر چهارشنبه ساعت 17 اظهار بي اطلاعي ميكرد!- و در زمان مذكور، اسامي رسما اعلام شد- .
روزنامه جام جم مورخ دهم خرداد ، با آقاجاني كه در بيس كمپ بود مصاحبه اي تلفني ترتيب داده بود و در آن مصاحبه از آقاجاني درمورد اسامي نفرات صعود كننده پرسيده ميشود و او چنين پاسخ ميدهد:
"طبق قوانين بايد در حضور سرپرست و سردار و نفرات صعود كننده ، اسامي تاييد شود و ..."
اين در حالي است كه بنا بر سايت اورست نيوز، اين كار دوشنبه شب يعني قبل از انجام اين مصاحبه انجام شده است!!!
لازم به ذكر است ، اساس كارسايت اورست نيوز تقاضاي اشخاص در مورد ذكر خبر مربوط به خودشان ميباشد و اين سايت تنها در مورد صحت خبري كه قرار است منعكس شود تحقيق ميكند و چگونگي اين تحقيق نيز جاي بحث دارد.
اين اختلاف زماني چه مفهومي دارد؟ ليلا بنا بر مدارك موجود ، حداكثر روز سه شنبه دهم خرداد بعد الظهر به كما رفته - كه اين نيز جاي ترديد دارد – يعني حداقل 24 ساعت بعد از به كما رفتن ليلا ، اسامي نفرات اعلام ميشود .اين تاخير زماني دقيقا مرتبط با وضعيت پيش آمده براي ليلا است .ولي چرا؟
به عباس جعفري گفتم : وقتي نقشه اي ترسيم ميشود و قسمتي از آن دروغين باشد به كل نقشه نميتوان اعتماد كرد . فدراسيون اكنون مصداق اين مثل است. پس ميتوان پرسيد اين تاخير در اعلام اسامي و اين دو گانگي ، ارتباطش با ليلا چيست ؟ چيزي كه واضح بوده ، به كما رفتن ليلا در كمپ دو و باقي ماندن در كما حتي پس از ارتفاع كم كردن و رفتن به بيمارستان - در كاتماندو- ميباشد .من اينگونه استدلال ميكنم و حق دارم چنين اسنتاجي كنم كه : تاخير در اعلام اسامي نفرات صعود كننده به اين علت بوده تا مطمئن شوند ليلا در كما باقي ميماند يا نه! چرا؟
به گفته پزشكان نپال - از قول محمود گودرزي - ليلا موردي نادر است كه در اين شرايط زنده مانده . آنقدر نادر كه بايد چنين اتفاقي را گزارش نمود !. ولي بودن و يا نبودن ليلا چه تاثيري در اسامي خواهد داشت؟ چرا عباس جعفري در دوبار گفتگو با من تاكيد بر دانستن هوشياري ليلا دارد ؟
عباس جعفري در ارتباط با اين مطالب صحبت زيادي نكرد و تنها اشاره كرد شايد به اين علته كه فدراسيون خيلي بسته و نظامي وار عمل ميكنه و زود از موضوع صحبت خارج شد .
من در مطالبي كه جمع آوري كردم و در مستنداتم ميتوان گفت استفاده ناچيزي از اطلاعات ليلا كردم . قبلا هم اشاره نمودم شرايط روحي و جسمي وي اين فرصت را نميداد. چند نكته كوچكي هم كه اشاره شد ، از صحبت هاي جسته و گريخته وي از برنامه بود.
اين گفتگوي من با عباس جعفري بود كه در بين آن فرخنده صادق نيز لحظاتي به جمع اضافه شد و كل مطالب را نوشتم. در اين گفتگو همانگونه كه قبلا هم اشاره كردم به عباس جعفري بعنوان يك كوهنورد و مربي نام آشنا نگاه ميكردم نه همسر آينده فرخنده صادق . شايد اگر از اين موضوع آگاه بودم با وي هوشمندانه تر سخن ميگفتم .

در روزهايي كه ليلا در بيمارستان بستري بود براي هر كدام از ملاقات كنندگان كه لازم ميدانستم ، تمام جرياني كه بر ليلا گذشته بود شرح ميدادم . ليلا پنج شنبه 26 خرداد مرخص شد- از بيمارستان جم - يعني چهار روز پس ازبازگشت فاتحان سرافراز! و غير از افرادي كه نام بردم – ازنفرات تيم – و خانم نسرين نعمتي كه چندين بار تلفني جوياي حال بود - و معذور از جهت بازگشت به شهرخود - از ديگر فاتحان سرافراز ، مدعيان اخلاق و جواتمردي ، مدعيان كار تيمي و از همه مهمتر الگو هاي ايمان و اخلاق و ورزش خبري نبود .
به هر حال ليلا به منزل آمد . اشكالاتي هنگام ترخيص ايجاد شد . اول اينكه بيمارستان ميگفت چون با دستور دكتر ... – پزشكي كه ابتدا براي ليلا تعيين شده بود – ليلا بستري شده بايد با معرفي نامه او نيزمرخص شود .در حالي كه اكنون پزشك معالج ليلا – پزشك دوم – شخصي ديگر بود .دومين اشكال در كار بيمه بود كه با پرداخت نقدي فدراسيون ليلا مرخص شد.
حميد مساعديان پيگير بود تا من معرفي نامه اي از پزشك اول ليلا در بيمارستان - كه او دستور بستري شدن ليلا را داده بود - براي انجام امور بيمه بگيرم و آدرس مطب وي را به من داد .
ا زآنجا كه اين امور را جزو وظايف فدراسيون ميدانستم از انجام آن صرف نظر نموده به بهانه گرفتاري اين كار را به پدرم محول كردم . پدرم از رفتار دوگانه حميد مساعديان سخت آزرده بود ، از اين جهت كه حميد مساعديان پيگير امور درماني و بيمه ليلا بود و از طرفي ، انجام امور را به ما مي سپرد و عنوان ميكرد اين پگيري اوهم فقط به خاطر رفاقت با امير و ليلا است ! – من كه هيچ رفاقتي نداشتم جز چند برخورد كوتاه و تا آنجا كه مطلعم خواهرم هم همچين ارتباطي با اون نداشت - و چند مورد پدرم اين ناراحتي را ابراز نمود كه با ميانجي شدن من و عذر خواهي از مساعديان پايان يافت .
حدود يك هفته گذشت .
مساعديان تماس گرفت كه معرفي نامه چه شد ؟ و من گفتم بدليل گرفتاري از اين پس كارهاي ليلا را پدرم انجام ميدهد . شماره پدرم را دادم و خواستم تا از آن پس با او تماس گيرد . در ضمن از من خواسته بود تا يك كپي از پرونده پزشكي نپال را براي او ببرم كه بدليل گرفتاري اين كار را نكردم واسكن شده خلاصه پرونده و گزارش سي تي اسكن انجام شده در نپال را برايش ميل زدم و يك كپي كامل از پرونده هم گذاشتم منزل پدرم تا با معرفي نامه اي كه قرار شد بگيرد به مساعديان بدهد .
اين بود تا اينكه پدرم رفته بود مطب دكتر..... – پزشك اول ليلا كه بعد پرونده را به پزشك ديگري واگذار كرد- تا معرفي نامه اي مبني بر بستري شدن ليلا به دستور دكتر ... ، براي بيمه بگيره . پس از مدت زيادي انتظار در مطب ، نزد دكتر ... ميره ولي دكتر... چنين معرفي نامه اي براي ارائه به بيمه نميده و دلايلش رو بيان ميكنه . در ادامه از بستري شدن مرحوم اوراز درپاكستان و اينكه فرستادنش پاكستان و... صحبت ميكنه.
شب در مكالمه تلفني ، پدرم عصباني از اينكه دكتر... چنين معرفي نامه اي نداده ، به حميد مساعديان ميگه :

" منو فرستادي دنبال نخود سياه ؟ ... از اين به بعد هم لازم نكرده به خاطر دوستي با امير و ليلا براي ما كاري انجام بدي."

بعد از مشاجره با مساعديان ، پدرم به من زنگ زد و جريان را گفت . قرار شد بره فدراسيون و تكليف رو، روشن كنه .
بلافاصله پس از تماس پدرم ، مساعديان به من زنگ زد .مثل چند دفعه قبل زنگ زده بود سر وگوش آب بده! گفت :

" چه خبر ؟ ليلا خانم چطوره ؟قرار بود يه معرفي نامه براي ما بگيري چي شد ؟!!!!!!!!"

من هم انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده گفتم اين روزها خيلي گرفتارم . قبلا هم كه بهت گفتم ، از اين به بعد كارهاي ليلا با پدرمه و من هم نمي دونم چيكار كرده .شماره هم كه داري . زنگ بزن با خودش هماهنگ كن.

مثل دفعه هاي قبل زود رفت سر اصل مطلب. گفت : الان با پدرت صحبت كردم . پس از كلي مقدمه چيني ادامه داد :

"پدرت هر چي از دهنش دراومد بهم گفت . پدرت گفت مگه من نوكر پدرتم و مسخره توام كه منو فرستادي دنبال نخود سياه – گرفتن معرفي نامه براي بيمه – .
من – مساعديان - همه كارهايي كه كردم رفاقتي به خاطر تو و ليلا خانم انجام دادم .هر كسي براي خودش شخصيتي داره . پدرت هر چي از دهنش در اومد گفت ."

و من هم صبورانه گوش ميكردم تا اينكه گفت :

" من واقعا متاسفم كه كه اون پدر يه خانوادس . پدرت حتي عرضه نداشت يه معرفي نامه بگيره و "

كه كلامش رو قطح كردم . از حد گذشته بود و ديگر مدارا بي معني . با عصبانيت به او جواب دادم :
درست صحبت كن. راجع پدرم حق نداري اينطور صحبت كني. براي چه به من زنگ زدي و ابنا رو ميگي ؟ اگه وجودشو داري رودر روي خودش تو چشاش نگاه كن و اينو بهش بگو . بعدش اگه تونستي ! يه زنگي هم به من بزن تا من حالتو بپرسم ! در ثاني من چه رفاقتي با تو دارم كه فوري پسر خاله شدي ؟ نه من تو رو ميشناسم و نه تو منو . چند دفعه دورا دور همديگه رو تو كوه ديديم و بس . چه رفت و آمدي بين من و تو بوده كه داري از رفاقت مايه ميذاري ؟ تو از روز اول رفتارت طوري بود كه ما نفهميديم كارات به قول خودت رفاقتيه يا از روي وظيفه . اگه از روز اول ميگفتي كه فدراسيون و كميته پزشكيش هيچ وظيفهاي در قبال اين كارها نداره ما خودمون اونقدر توانايي داشتيم كه تمام كارها را خوب انجام بديم ، بدون منت تو و امثال تو . در اون صورت ما ميدونستيم و فدراسيون .
تو از اول تمام رفتارت دوگانه بود . به ما چه مربوطه كه بريم دنبال بيمارستان و آمبولانس ؟ اگه اينا وظيفه ما بوده بايد در اون فدراسيون رو گل – به كسره گاف –گرفت . فدراسيون وقتي تيم ميبره منطقه و براي نفر تو برنامه حادثه پيش اومده من برم دنبال آمبولانس و بيمارستانش؟ اگه فدراسيون عرضه اين كارا رو نداره بيجا ميكنه تيم اعزام ميكنه . بايد در اين فدراسيون رو گل– به كسره گاف – گرفت . دكتر ... هم معرفي نامه نداده و گفته من پرونده رو واگذار كردم و نمي خوام خودمو تو كارهاي فدراسيون درگير كنم و از حادثه گاشربروم گفته بود كه اومده بودن سراغش و فرستاده بودن پاكستان و ....
مساعديان در حالي كه برعكس من ديگه آروم شده بود گفت :

"تو اگه مشكلي با فدراسيون داري برو فدراسيون به خودشون بگو . "

گفتم : تو و محمود گودرزي و ... همه نماينده فدراسيونيد . از اول همتون دارين دروغ ميگين . وقتي محمود گودرزي دروغ ميگه ، داره حرف فدراسيون رو ميگه . از روز اول سعي داشت قضيه رو وارونه جلوه بده و خودشو و سرپرستو تبرئه كنه . اون يه دروغگوئه و از نظر من ، پزشكي كه دروغ ميگه جنايتكاره .

اين مكالمه تلخ را پايان دادم و جريان را براي پدرم گفتم . تا با علم به اين وقايع جريان را پيگيري كند.
در مراجعه به فدراسيون پدرم به آقاي آسيابان گفته بود :
" اين دكتر مساعديان اينجا چي كارست كه ... . بهش بگو آدم باشه "
چند روز بعد در سفر تيم و تعدادي از مسئولين فدراسيون به مشهد ، پدرم به مساعديان گفته بود به امير زنگ زدي چي گفتي؟ دفعه آخريه كه حرفهاي گنده تر از خودت ميزني و مساعديان در جواب گفته بود :

" امير به دكتر گودرزي توهين !!!!!!!!1 كرده بود ! "

آنچه از نظر شما گذشت بخش اول – شرح وقايع – بود . پس تا ارائه بخش هاي بعد كه تحليل بر اساس ارائه تمامي مستندات است بدرود .



و اما گفته هاي ليلا :
ليلا گفت :

"در كمپ 3 ، به ما 4 نفر – فرخنده و لاله و ليلاو رضوان – يه چادر دادن. من به آقاي چشمه قصاباني اعتراض كردم كه جاي ما خيلي تنگه و .... بعدا اومد گفت شب يكيتون ميتونه بياد تو چادر ما .
جامون تنگ بود و از وقتي رسيديم چراغ خوراك پذي روشن بود و... حالم بهم خورد.
دكتر گفت بهتره برگردي. به من استوزولاميد داد خوردم ولي اعتراض كردم كه خوردن اين قرص كه الان فايده نداره و دوباره حالم بهم خورد. شب به من اكسيژن دادن ولي شيرش خراب بود و نتونستم ازش استفاده كنم . از كمپ 2 تا برسيم كمپ 3 – در حين صعود - مايعاتي كه مصرف كردم در حد فلاكس چاي و نوشيدني همراه بود - كه روهم حداكثر 1.5 ليتر هم نميشه- . شب هم تا صبح يه قمقمه آب خوردم ولي صبح دوباره حالم بهم خورد .كمپ 2 كه رسيدم نزديك چادرها بچه ها – شريفي و رئيسي - كوله رو ازم گرفتن و حدود يه ساعتي همونجا استراحت كردم بچه ها برام نوشيدني آوردن و كمي نوشيدني خوردم و بعد رفتم سمت كمپ . در كمپ هم از سوپي كه بچه ها درست كرده بودن خوردم ولي دوباره همه رو بالا آوردم .بعد رفتم تو چادر و خوابيدم . روز صعود تيم هم يادمه . ما هم بيسيم داشتيم و مكالمات قله با بيس كمپ را ميشنيديم و خيلي خوشحال شديم . چيزي كه منو خيلي ناراحت كرد اين بود كه در مكالمه طولاني بين قله و بيس كمپ هيچ اشاره اي به 3 نفري كه در كمپ 2 بودند نشد !!!!!!!!!!!.
اول گامابگ نداشتيم ولي بعد تيم چك ؟ كه برگشت پايين قرار شد از مال اونا استفاده كنيم!!!!!! ولي اين گامابگ در بيس كمپ بود و اونو بالا نياورده بودن!!!!!
در بين گفته هايش اشاره كرد در كل مدت برنامه، در بيس كمپ چادر من را از بقيه جدا كرده بودن . رضوان و فرخنده و لاله در يك چادر بودن و 3نفر ديگه هم در چادري ديگر. فقط در كمپهاي بالا با بچه ها هم چادر بودم !! "

......................................................................................................................  

لسان الغيب


اي نور چشم من سخني هست گوش كن ##### تا ساغرت پر است بنوشان و نوش كن
در راه عشق وسوسه اهرمن بسي است ##### پيش آي و گوش دل به پيام سروش كن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند ####### اي چنگ ناله بركش و اي دف خروش كن
تسبيح و خرقه لذت مستي نبخشدت ####### همت درين عمل طلب از ميفروش كن
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت ####### هان اي پسر كه پير شوي پند گوش كن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق ####### خواهي كه زلف يار كشي ترك هوش كن
با دوستان مضايقه درعمر و مال نيست ##### صد جان فداي يار نصيحت نيوش كن
ساقي كه جامت از مي صافي تهي مباد ##### چشم عنايتي به من درد نوش كن
سرمست در قباي زرافشان چو بگذري ##### يك بوسه نذر حافظ پشمينه پوش كن

......................................................................................................................

Tuesday, July 19, 2005

 

سرآغاز


بنام يزدان پاك
هم او كه از تمامي اسرار آگاه است

هدف از ايجاد اين وبلاگ بيان ناگفته هاي اورست 84 ميباشد.با اين قلم ناتوان و سكوت مرگبار حاكم بر جامعه كوهنوردي كشور, قدم نهادن در اين راه بس دشوار است و صبري عظيم ميخواهد. ليكن آنقدر مانع بزرگي نيست تا مرا از اين حركت بازدارد
گرچه انگيزه اوليه در بيان اين حقايق شخصي مي نمايد, ليكن مصداق عامه دارد
در اين نوشتار در مورد افرادي خاص بي پرده مطالبي عنوان خواهد شد , و از آنجايي كه اين حركت ميتواند مورد پيگرد قانوني قرار گيرد ,مطالب عنوان شده بطورمستند ارائه خواهد شد
پس تا آينده اي نزديك بدرود.

......................................................................................................................